یکشنبه, ۶ اسفند, ۱۳۹۶
فیلم برو بیرون

اسکار ۲۰۱۸: مهم ترین فیلم های سال: ۶- برو بیرون (Get...

در قسمت ششم معرفی مهم ترین فیلم های اسکار 2018 بعد از «سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری»، «نخ خیال» ، «لیدی برد» ،...
برگمان

قاب هفتم: سکانس مرگ

 پدر برگمان کشیش بود اما فکر می‌کنم خودش مدام بین ایمان و ارتداد در نوسان بود. هر چه بود، به‌عنوان مسیحی به خاک سپرده...
فرار افسران نازی

فرار به سوی پناهگاه

در روز 11 می سال 1960 آسمان آرژانتین طوفانی بود. عصر آن روز، ریکاردو کِلمنت پس از پایان شیفت کاری خود به عنوان سرکارگر...
ابراهیم حاتمی کیا

یادداشت پتریکور: چه کسی ابراهیم را کُشت؟(قسمت دوم)

ادامه از قسمت اول- این نوشته در پی آن است تا طبقِ تقسیم بندی مشابه با نگارنده ی متن «سلام بر ابراهیم» به بحث...
ابراهیم حاتمی کیا

یادداشت پتریکور: چه کسی ابراهیم را کُشت؟(قسمت اول)

گفته بودم که این روزهای ایرانِ ما بیش از گذشته به دعوای حیدری و نعمتی می گذرد. که بیش از گذشته گسست و دفع...
ابراهیم حاتمی کیا

سلام بر ابراهیم: نقدی بر یادداشت شماره پنج جشنواره(به وقت شام)

پر حرف و حدیث شدن یادداشت شماره 5 جشنواره با موضوع نقد فیلم به وقت شام، انگیزه نگارش این یادداشت است. ابراهیم حاتمی کیا...
به وقت شام

یادداشت های جشنواره(۵): به وقت شام

«یادداشت های جشنواره» به بررسی کوتاه فیلم های مهمِ سی و ششمین جشنواره فیلم فجر می پردازد. در پنجمین سری از یادداشت های کوتاه...
بمب،یک عاشقنه

یادداشت های جشنواره(۴): بمب،یک عاشقانه

«یادداشت های جشنواره» به بررسی کوتاه فیلم های مهمِ سی و ششمین جشنواره فیلم فجر می پردازد. در چهارمین سری از یادداشت های کوتاه...
مغزهای کوچک زنگ زده

یادداشت های جشنواره(۳): مغزهای کوچک زنگ زده

"میگن اگه چوپون نباشه گوسفندا تلف میشن، یا گم میشن، یا گرگ بهشون می­زنه یا از گرسنگی می­ میرن. چون مغز ندارن. هرکی که...
تنگه ابوقریب

یادداشت های جشنواره (۲): تنگه ابوقریب

«یادداشت های جشنواره» به بررسی کوتاه فیلم های مهمِ سی و ششمین جشنواره فیلم فجر می پردازد. در دومین سری از این یادداشت ها...
روزمرگی ها

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت پنجم)

روز.../بیست و نهم دی ماه 1431 آسایشگاه سالمندان کهریزک – عصر یک روز معمولی دستم را به سختی بالا می آورم و صورتم را که...
روزمرگی های آقای م.هیس

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت چهارم)

روز دهم/ بیست و یکم دی ماه 1396 پیش از طلوع آفتاب صدایی که از مناره مسجد نزدیک می آمد، خیلی ضعیف بود و قاعدتاً...
روزمرگی

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت سوم)

روز هفتم/ دهم دی ماه 1395 چند وقتی است که دوباره می خواهم بنویسم. از روزمرگی ها. از رفت و آمدهایم در دنیای واقعی...شاید هم...
روزمرگی

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت دوم)

روز چهارم/ بیست و یکم دی سال 1385 باید از این شهر بروم . روزهای آخر هنوز مرا رها نکرده اند. قاعدتاً آدم باید احساس...
روزمرگی های آقای م.هیس

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت اول)

روز اول/ دوازدهم دی سال 1385 نشسته ام پشت کامپیوتر و اینترنت را ورق می زنم پی هیچ. حال و روزم مثل همه ی شبهای...