Customize Consent Preferences

We use cookies to help you navigate efficiently and perform certain functions. You will find detailed information about all cookies under each consent category below.

The cookies that are categorized as "Necessary" are stored on your browser as they are essential for enabling the basic functionalities of the site. ... 

Always Active

Necessary cookies are required to enable the basic features of this site, such as providing secure log-in or adjusting your consent preferences. These cookies do not store any personally identifiable data.

No cookies to display.

Functional cookies help perform certain functionalities like sharing the content of the website on social media platforms, collecting feedback, and other third-party features.

No cookies to display.

Analytical cookies are used to understand how visitors interact with the website. These cookies help provide information on metrics such as the number of visitors, bounce rate, traffic source, etc.

No cookies to display.

Performance cookies are used to understand and analyze the key performance indexes of the website which helps in delivering a better user experience for the visitors.

No cookies to display.

Advertisement cookies are used to provide visitors with customized advertisements based on the pages you visited previously and to analyze the effectiveness of the ad campaigns.

No cookies to display.

قاب هجدهم: هفت روزی که دنیا را ندیدیم!

قاب هجدهم: هفت روزی که دنیا را ندیدیم!

جغرافیای من تمام من است و من از تمام خود بیزارم. مثل دختر بچه‌ای در هیروشیما که با دست‌های کوچکش خاک‌های رادیواکتیویته را کنار می‌زند. مثل شین دوگ هیوک وقتی پابرهنه از فنس‌های الکتریکی اردوگاه شماره 14 کره شمالی می‌گریزد. مثل استرس لحظاتِ گذشتن دزدکی از دیوار برلین. وقتی پایت را در محدوده‌ی چراغ‌ها و پروژکتورهای آن ور دیوار می‌گذاری تا لحظه‌ای بعد خودت را در تاریکیِ برلین غربی گم کنی. حسی درست مثل چشم در چشم شدن با استالین در سرمای منفی 30 درجه مسکو. مثل راسکلنیکف سرگردان خیابان‌های سن پترزبورگ. جغرافیای پر استرس من می‌تواند یک شبه ناپدید شود و آب هم از آب تکان نخورد. صدایش می‌تواند در میان صدای چکمه‌ها گم شود و روز شود و شب شود و کسی ککش هم نگزد. حس عجیبی است وقتی دیده شدن و نشدنت به بودن در این ور خط و آن ورش سخت گره خورده باشد. هر دوی ما، متجاوز و قربانی، شاید تا ابد با وقاحتِ آنچه بر ما فاش شده، با آگاهیِ اندوهناک از کارهایی که مردمان قادر به انجام آنند به هم پیوند خورده ایم. همه‌ی ما مجرم هستیم.

دوم آذرماه سال 1398

عکس از هنری کارتیه برسون سال 1962، آلمان غربی، هنگام ساخت دیوار برلین

دیگر قاب‌های پتریکور

Latest

Read More

Comments

1 دیدگاه

دیدگاه شما

لطفا دیدگاه خود را وارد نمایید
نام خود را وارد کنید

15 + 2 =