یکشنبه, ۲ اردیبهشت, ۱۳۹۷
ابراهیم گلستان

داستان کوتاه: طوطی مُرده همسایه من (قسمت اول)

این داستان کوتاه به قلم ابراهیم گلستان در تابستان سال 1345 در یازدهمین شماره مجله فرهنگی آرش به سردبیری سیروس طاهباز به چاپ رسیده...
بهرام صادقی

داستان کوتاه: آوازی غمناک برای یک شب بی مهتاب

بهرام صادقي (1363-1315) يكي از بزرگترین داستان نويسان صاحب سبك و برجسته ي معاصر ايران است كه در دوراني كه كمتر كسي در ايران،...
روزمرگی ها

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت پنجم)

روز.../بیست و نهم دی ماه 1431 آسایشگاه سالمندان کهریزک – عصر یک روز معمولی دستم را به سختی بالا می آورم و صورتم را که...
روزمرگی های آقای م.هیس

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت چهارم)

روز دهم/ بیست و یکم دی ماه 1396 پیش از طلوع آفتاب صدایی که از مناره مسجد نزدیک می آمد، خیلی ضعیف بود و قاعدتاً...
روزمرگی

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت سوم)

روز هفتم/ دهم دی ماه 1395 چند وقتی است که دوباره می خواهم بنویسم. از روزمرگی ها. از رفت و آمدهایم در دنیای واقعی...شاید هم...
روزمرگی

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت دوم)

روز چهارم/ بیست و یکم دی سال 1385 باید از این شهر بروم . روزهای آخر هنوز مرا رها نکرده اند. قاعدتاً آدم باید احساس...
روزمرگی های آقای م.هیس

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت اول)

روز اول/ دوازدهم دی سال 1385 نشسته ام پشت کامپیوتر و اینترنت را ورق می زنم پی هیچ. حال و روزم مثل همه ی شبهای...
ورق پاره های زندان

داستان کوتاه:ورق پاره های زندان

«م» را برده بودند برای استنطاق. آن روز خیلی اوقاتش تلخ بود. در صورتی که ما برخلاف او وقتی ناممان را صدا می کردند...
فرار از اردوگاه شماره 14

داستان کوتاه: فرار از اردوگاه شماره ۱۴

دنیای سیاه و سفید با روزهای تلخ...من از زندگی چیزی نفهمیدم و این را هم وقتی فهمیدم که آخرین تیر اسلحه ای که روی...
نوستالژی

روی دیوار برلین

عمو شاهرخ چپ بود. توده ای بود و قبل از انقلاب به همین دلیل پنج سالی را در زندان گذرانده بود تا اینکه یک...
روزمرگی ها

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت پنجم)

روز.../بیست و نهم دی ماه 1431 آسایشگاه سالمندان کهریزک – عصر یک روز معمولی دستم را به سختی بالا می آورم و صورتم را که...
روزمرگی های آقای م.هیس

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت چهارم)

روز دهم/ بیست و یکم دی ماه 1396 پیش از طلوع آفتاب صدایی که از مناره مسجد نزدیک می آمد، خیلی ضعیف بود و قاعدتاً...
روزمرگی

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت سوم)

روز هفتم/ دهم دی ماه 1395 چند وقتی است که دوباره می خواهم بنویسم. از روزمرگی ها. از رفت و آمدهایم در دنیای واقعی...شاید هم...
روزمرگی

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت دوم)

روز چهارم/ بیست و یکم دی سال 1385 باید از این شهر بروم . روزهای آخر هنوز مرا رها نکرده اند. قاعدتاً آدم باید احساس...
روزمرگی های آقای م.هیس

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت اول)

روز اول/ دوازدهم دی سال 1385 نشسته ام پشت کامپیوتر و اینترنت را ورق می زنم پی هیچ. حال و روزم مثل همه ی شبهای...