یکشنبه, ۲ اردیبهشت, ۱۳۹۷
قاب نهم

قاب نهم: شهر گمشده

این شهر من است. بی نام. بی ریشه. بی اصل و نصب. هیچ کس،هیچ گاه در این شهر متولد نشده و هیچ کس اینجا...
قاب هشتم

قاب هشتم: آقای بازیگر

عشق فيلم بود. خودش را آرتیست می‌دید. آن وقت‌ها همه‌ی آرتیست‌ها سيگار به لب بودند. اینجا هنوز ساختمان‌سازی نشده بود و گندم زار بود....
برگمان

قاب هفتم: سکانس مرگ

 پدر برگمان کشیش بود اما فکر می‌کنم خودش مدام بین ایمان و ارتداد در نوسان بود. هر چه بود، به‌عنوان مسیحی به خاک سپرده...
قاب ششم فسیل

قاب ششم: فسیل

در من چیزی مرده است انگار... در ما چیزی مرده است انگار... میان من و تو چیزی هست که دیگر نه نفس می کشد...
هذیان

قاب پنجم: غزلی در نتوانستن

تب کرده بود پاشویه اش کرده بودم.جواب نداده بود، به هذیان که افتاده بود ترسیده بودم. اسفند برایش دود کردم و تخم مرغ شکاندم...
روح القدس

قاب چهارم: متولد سال صفر

هرگاه ديدی روح خدا چون کبوتری از آسمان آمد و بر كسی قرار گرفت، بدان كه او همان است كه به انتظارش نشسته اید.همانا...
میز صبحانه

قاب سوم: قدم زدن در تاریکی

میز صبحانه همیشه لامکان خوبی برای حرف های عاشقانه بوده و هست. آدم های غریبه ای که خدا می داند کجای دنیای رویاهایشان ایستاده...
جنگ جهانی

قاب دوم:گذشته ی او گذشته ی دیگری بوده است

سال 1942 ایستگاه قطار نیویورک، عکس لحظه ی خداحافظی سرباز آمریکایی اعزامی به جنگ با معشوقه اش را نشان می دهد... دو سال بعد مَرد،زنده...
جنگ جهانی اول

قاب اول: روزگار افول

در سال 1923 یعنی پنج سال پس از خاتمه جنگ جهانی اول، با تحمیل معاهده ی ورسای با 440 شرط به کشور آلمان و...
روزمرگی ها

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت پنجم)

روز.../بیست و نهم دی ماه 1431 آسایشگاه سالمندان کهریزک – عصر یک روز معمولی دستم را به سختی بالا می آورم و صورتم را که...
روزمرگی های آقای م.هیس

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت چهارم)

روز دهم/ بیست و یکم دی ماه 1396 پیش از طلوع آفتاب صدایی که از مناره مسجد نزدیک می آمد، خیلی ضعیف بود و قاعدتاً...
روزمرگی

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت سوم)

روز هفتم/ دهم دی ماه 1395 چند وقتی است که دوباره می خواهم بنویسم. از روزمرگی ها. از رفت و آمدهایم در دنیای واقعی...شاید هم...
روزمرگی

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت دوم)

روز چهارم/ بیست و یکم دی سال 1385 باید از این شهر بروم . روزهای آخر هنوز مرا رها نکرده اند. قاعدتاً آدم باید احساس...
روزمرگی های آقای م.هیس

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت اول)

روز اول/ دوازدهم دی سال 1385 نشسته ام پشت کامپیوتر و اینترنت را ورق می زنم پی هیچ. حال و روزم مثل همه ی شبهای...