قاب

قاب دوازدهم: یکی آن بالا ما را دوست دارد!

حالا که این متن را می نویسم شور پیروزی مقابل مراکش شاید کمتر شده باشد. شاید هر کسی به فراخور میل اش صحنه هایی...

قاب یازدهم: شب‌های پاریس

دانشجویان معترض فرانسوی در ماه می سال 1968 نسبت به برنامه های دولت دوگل و محدودیت‌هایی که حکومت برای آنها ایجاد کرده بود به...

قاب دهم: عشق در میانه

25 دی ماه سال 1357...بعد از تجمعی که در استادیوم امجدیه در حمایت از شاپور بختیار برگزار شد، مخالفان شاه با زنی که به...

قاب نهم: شهر گمشده

این شهر من است. بی نام. بی ریشه. بی اصل و نصب. هیچ کس،هیچ گاه در این شهر متولد نشده و هیچ کس اینجا...

قاب هشتم: آقای بازیگر

عشق فيلم بود. خودش را آرتیست می‌دید. آن وقت‌ها همه‌ی آرتیست‌ها سيگار به لب بودند. اینجا هنوز ساختمان‌سازی نشده بود و گندم زار بود....

قاب هفتم: سکانس مرگ

 پدر برگمان کشیش بود اما فکر می‌کنم خودش مدام بین ایمان و ارتداد در نوسان بود. هر چه بود، به‌عنوان مسیحی به خاک سپرده...

قاب ششم: فسیل

در من چیزی مرده است انگار... در ما چیزی مرده است انگار... میان من و تو چیزی هست که دیگر نه نفس می کشد...

قاب پنجم: غزلی در نتوانستن

تب کرده بود پاشویه اش کرده بودم.جواب نداده بود، به هذیان که افتاده بود ترسیده بودم. اسفند برایش دود کردم و تخم مرغ شکاندم...

قاب چهارم: متولد سال صفر

هرگاه ديدی روح خدا چون کبوتری از آسمان آمد و بر كسی قرار گرفت، بدان كه او همان است كه به انتظارش نشسته اید....

قاب سوم: قدم زدن در تاریکی

میز صبحانه همیشه لامکان خوبی برای حرف های عاشقانه بوده و هست. آدم های غریبه ای که خدا می داند کجای دنیای رویاهایشان ایستاده...

تبلیغات