روزمرگی

روزمرگی های آقای مهرجویی در فرانس(3)

ادامه از قسمت قبل به ساعتم نگاه می کنم، هنوز یک ساعت وقت دارم. خدایا. عين هالوهای ده بالا یک ساعت زودتر آمده ام....

روزمرگی های آقای مهرجویی در فرانس(2)

تا دو ساعت دیگر با گوستاو قرار مهمی دارم. به خودم می گویم مثل یک فروشنده ی قوی باید فیلم نامه ام را بفروشم...

روزمرگی های آقای مهرجویی در فرانس(1)

حالا که فکرش را می کنم، می بینم آن روزها از خوش ترین ایامِ دوره ی تبعید ناخواسته ام به فرانسه بود. روزهایی که...

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت پنجم)

روز.../بیست و نهم دی ماه 1431 آسایشگاه سالمندان کهریزک – عصر یک روز معمولی دستم را به سختی بالا می آورم و صورتم را که...

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت چهارم)

روز دهم/ بیست و یکم دی ماه 1396 پیش از طلوع آفتاب صدایی که از مناره مسجد نزدیک می آمد، خیلی ضعیف بود و قاعدتاً...

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت سوم)

روز هفتم/ دهم دی ماه 1395 چند وقتی است که دوباره می خواهم بنویسم. از روزمرگی ها. از رفت و آمدهایم در دنیای واقعی...شاید هم...

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت دوم)

روز چهارم/ بیست و یکم دی سال 1385 باید از این شهر بروم . روزهای آخر هنوز مرا رها نکرده اند. قاعدتاً آدم باید احساس...

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت اول)

روز اول/ دوازدهم دی سال 1385 نشسته ام پشت کامپیوتر و اینترنت را ورق می زنم پی هیچ. حال و روزم مثل همه ی شبهای...

من آمده ام تا تو مُرده باشی!

هارولد پینتر نمایشنامه‌ای دارد به نام مستخدم ماشینی. دو شخصیت‌اند داخل یک اتاق به نام‌های «بن» و «گاس». کارشان این است که از طریق...

از روزمرگی ها:عاشقانه آرام

برگشتم به خانه‌ی قدیمی، اتاقم همان است که بود. روی میز همان آینه‌ی کوچک و همان دفتر قدیمی. صفحه‌ی اولش نوشته بودند: همیشه کمی...

تبلیغات