داستان کوتاه

روی دیوار برلین

عمو شاهرخ چپ بود. توده ای بود و قبل از انقلاب به همین دلیل پنج سالی را در زندان گذرانده بود تا اینکه یک...

داستان کوتاه: آن مرد، زیر باران

مردی زیر باران قدم می‌زند و موز می‌خورد. از کجا می‌آید. به کجا می‌رود. چرا موز می‌خورد. چقدر تند باران می‌بارد. مرد موز را...

داستان کوتاه:گزارش یک قتل

اکثر اتفاقات در این داستان رنگی از واقعیت دارند در روز سی ام تیرماه سال 1331 مامور ویژه اداره اطلاعات شهربانی در گزارش خود می...

داستان کوتاه:محله ما چه سرسبز بود (قسمت دوم:وایکینگ ها)

از فردای آن‌ شبی که ابراهیم افتاد و مُرد، نقل محافلِ محله این بود که قاتل اصلی ابراهیم، ممد آقاست. با عقل که جور...

داستان کوتاه:از خاطرات … السلطنه

‏صبح نیت کرده بودم حمام بروم. تامل که نمودم ملتفت شدم که نروم تمیزتر می مانم. نرفتم. همانطور آب نکشیده حضور شاه شرفیاب شده،...

داستان کوتاه: محله ما چه سرسبز بود (قسمت اول:داستان موسی)

محله نمی دانست که دین موسی چیست. اکثراً در دلشان می گقتند "اون جهوده". اما در ظاهر بعضی ها بودند که موسی ارمنی صدایش...

تبلیغات