نتایج تگ ها:

پادکست پتریکور

پادکست هشتم: مرثیه‌ای برای یک رویا

متن و صدا: بیتا جلیلی بخشی از متن پادکست هشتم: مدت‌ها گذشته است و آینه‌ی روی دیوار تصویر هیچ لبخندی را منعکس نکرده است. خانه خالی...

پادکست هفتم: آواز سیرن ها

متن و صدا: بیتا جلیلی گزیده ای از متن پادکست هفتم:  در سیسیل زن ها حتی از شات گان هم خطرناک ترند. این جمله حالا برایش...

پادکست ششم: خداحافظ آقای گاری

دسامبر 1980، هوای پاریس بارانی بود. قرار ناهار در رستوران «رکامیه» را چند هفته‌ای پیش‌تر گذاشته بودند. این‌سوی میز «کلود گالیمار»* نشسته بود و...

پادکست پنجم: آغاز یک پایان

متن و صدا: بیتا جلیلی سیب. این سیب سرخ...امروز روز اول خلقت است و من از بودن چیزی نمی دانم. من از من چیزی نمی...

پادکست چهارم: ماتیلدا

متن: بیتا جلیلی لباس هایم غرق خون و ویسکی است. بوی باروت و سوختگی می آید. اینجا فرانسه است. درست وسط جنگ جهانی دوم و...

پادکست سوم : مردی که آنجا نبود

متن و صدا: بیتا جلیلی بی شک او یک نابغه است. برای همین است که وقتی پایش لغزید و زمین خورد، همه آدم های دور...

پادکست دوم: و در پایان دریا بود

متن و صدا: بیتا جلیلی گاهی باید همه چیز را رها کرد. این جمله را بارها با خود گفته بود. از وقتی در این بیکران...

پادکست اول: رستگاری در هفت دقیقه

متن و صدا: بیتا جلیلی امروز آخرین روز دسامبر است. استراسبورگ...شهر بازاهای کریسمس و شراب های داغ و بابانول های بی پروا که کاج های...