بررسی سی و ششمین جشنواره فیلم فجر: قسمت دوم

0
جشنواره فیلم فجر

تنگه ابوقریبتنگه ابوقریب (بهرام توکلی)
بهرام توکلی را در همین جشنواره فجر کشف کردیم با «پابرهنه در بهشت» در سال ۱۳۸۵. فیلم اولی که میان انبوه فیلم های معناگرای بی خاصیت آن سال ها گوهری کمیاب بود. فیلم بعدی او «پرسه در مه» قدم بزرگی بود برای توکلی در راه رسیدن به سینمای شخصی اش و برای ما تا بیشتر از قبل دوستش داشته باشیم و جدی اش بگیریم. با «اینجا بدون من»، دیگر نام بهرام توکلی تبدیل به نامی شده بود که هر فیلمی از او را باید دید و دقیقاً از همان زمان بود که دیگر فیلم خوبی نساخت و با هر بار دیدن فیلم هایش بیشتر ناامید می شدیم و باور می کردیم که کارگردان با استعداد ما ایده هایش خیلی زود ته کشیده است. سال های زیادی گذشت تا اینکه با کمدی متفاوت «من دیه گو مارادونا نیستم» اثری از آن توکلی خلاق را بر پرده ببینیم. حالا او در قامت یک فیلمساز استودیویی با موسسه اوج که پروداکشن های عظیم سینمای این سالها را پشتیبانی می کند با «تنگه ابوقریب» آمده تا در ادامه تجربیاتش در ژانرهای مختلف بعد از «آسمان زرد کم عمق»، خود را در ژانر جنگی محک بزند. از گوشه و کنار شنیده می شود که با یک فیلم هالیوودی با استانداردهای بالا طرفیم. فیلمی که می تواند بار تکنیکی سینمای ایران را در کنار فیلم «به وقت شام» در نگاه جهانیان بالا ببرد و در عین حال بزنگاهی باشد برای نجات ژانر جنگی در سینمای ایران. بهرام توکلی با این فیلم قطعاً در این جشنواره از موفق ترین هاست و نام فیلمش در لیست بلند بالای سیمرغ بگیران دائم تکرار می شود اما به شخصه دنیای دو فیلم «پرسه در مه» و «اینجا بدون من» و سینمای شخصی او را ترجیح می دهم و برعکس کسانی که او را متهم به روشنفکرنمایی می کنند، او را صاحب نگاهی می دانم که بسیار برای دوران گذار جامعه ی ما ضروری است. با این وجود همیشه فیلمی از او در لیست باید دیدهایم قرار می گیرد.


جاده قدیمجاده قدیم (منیژه حکمت)
منیژه حکمت بعد از ساخت فیلم جنجالی «زندان زنان» و «سه زن» بیشتر به تهیه کنندگی پرداخت که در این میان، فیلمِ خوب «چیزهایی هست که نمی دانی» به تهیه کنندگی او ساخته شد. حالا او بعد از یازده سال با یک فیلم جدید بازهم در فضایی زنانه به دنیای کارگردانی بازگشته است. اولین فیلم حکمت، «زندان زنان» در زمان خودش فیلم بدی نبود و به لحاظ طرحِ کمتر پرداخت شده و مضمونی که روی خط قرمز حرکت می کرد، هم صاحب ارزش افزوده شد و هم به واسطه حواشی سانسور جنجال زیادی به پا کرد. اما با نگاه امروزی، دیگر نه فیلمی جنجالی است و نه فیلمی که فیلمنامه اش بهترین باشد تا در جشن خانه ی سینما برایش افتخار بیآفریند. با صحبت هایی که منیژه حکمت در مورد فیلم جدیدش انجام داده، می شود فهمید که این فیلم هم در همان حال و هوای دو فیلم قبلی است و با توجه به آن می توان نگران بود که دغدغه های حقوق زنان و در امتداد آن ارجاعات فرامتنی سیاسیِ گل درشت بر قصه پردازی و ظرافت طرح موضوع در بستر فیلمنامه باز هم ارجحیت یافته باشد. البته که سینمای سیاسی و سینمایی که در پی حقوق زنان باشد، بسیار هم خوب است اما بهتر است تا صاحب اندیشه و نگاهی در این زمینه نشده ایم و در نبود این سینما در ایران به سینمای اروپا پناه ببریم که کارگردانانش می دانند یا حداقل تلاش می کنند تا بدانند که زن چگونه موجودی است و در راه این تلاش، شاهکارهایی ساخته اند و می سازند که بسیار پیشروتر و انسانی تر از داعیه داران وطنی است. پس این فیلم هم نتوانست در لیست بایدها قرار بگیرد.


جشن دلتنگیجشن دلتنگی (پوریا آذربایجانی)
پوریا آذربایجانی با اولین فیلمش «روایت های ناتمام» موفق شد در جشنواره های مختلف دیده شود اما فیلم های دیگرش- «تجریش ناتمام» و «اروند»– دستاورد فیلم اولش را نداشتند و در بین منتقدان و تماشاگران مورد استقبال واقع نشدند. حالا او در چهارمین فیلمش با نام «جشن دلتنگی» در ژانر مجعول و اشتباه نام گرفته ی «اجتماعی» به ارتباط آدم ها در دنیای مجازی پرداخته و به گفته خودش خطر سطحی شدن روابط را گوشزد کرده است. برای انتخاب این فیلم جزو خوب هایی که باید دید، فیلم های قبلی پوریا آذربایجانی و این خلاصه داستان روبه روی ماست و خب…چیزی نیست که برانگیزاننده باشد.

 

 


چهارراه استانبولچهارراه استانبول (مصطفی کیایی)
مصطفی کیایی را با «خط ویژه» شناختم. طبیعتاً در آن سال این فیلم در لیست ابتدایی «باید دیدهایم» جایی نداشت و به دلیل سر و صدایی که در لیست بهترین فیلم از نگاه تماشاگران کرده بود در یکی از آخرین سانس های جشنواره دیدمش و جدا از اینکه اصلا از نگاهِ فیلم خوشم نیامد و در نظرم به لحاظ دیدگاه به شدت واپس گرا بود، اما با کارگردانی مواجه شدم که ریتم می شناسد و با قواعد سینمای بدنه و ارتباط با مخاطب انبوه آشناست و در عین حال می تواند قصه پردازی کند و با قدرت بیانش خود را جای فیلمی در انتقاد به سیستم و در کنار مردم جا بزند. کیایی در «عصر یخبندان» هم همین راه را ادامه داد و این بار بیشتر سینمایش را جدی گرفته بود و بیشتر در بیان چیزی که جدی نبود الکن نشان داد. او در فیلم بعدی اش «بارکد» با شخصیت‌هایی که مسائلی مشابه با آدم‌های بیرون از فیلم داشتند، شوخی کرد و به این ترتیب توانست مشکل سطحی بودن فیلمنامه هایش را کم کند و فیلم بهتری از «عصر یخبندان» بسازد. حالا او در«چهارراه استانبول» یک سال بعد از فرو ریختن پلاسکو، بازهم با استفاده از سوژه ای داغ و بازیگران متعدد دوباره به دنبال همان فرمول همیشگی است که حالا دیگر در آن تبحر دارد. فیلم های کیایی با درون مایه ای که از سطح فراتر نمی روند، خسته کننده نیستند و این برای جامعه ی هدف سینمای او امری ضروری است. در هر حال این فیلم در لیست پیشنهادی ام در جشنواره قرار نمی گیرد اما به احتمال زیاد در زمان اکران عمومی در سینما می بینمش.


خجالت نکشخجالت نکش (رضا مقصودی)
رضا مقصودی در ۵۶ سالگی اولین فیلم سینمایی اش را ساخته است. پیشتر او را در قامت فیلمنامه نویسی می شناختیم که به خاطر «لیلی با من است» می توانست تا ابد محبوب ما باشد حتی اگر فیلمنامه های جدیدش چنگی به دل نزند یا اصلا بی ارزش باشد. او که در سال های اخیر از قله ی رفیع «لیلی با من است» به «اخلاقتو خوب کن» و «من سالوادور نیستم» رسیده بود، حالا با کمدی خودش پا به جشنواره سی و ششم گذاشته است. موضوع فیلم که تکراری است و درباره مرد و زن مسنی است که در فضایی روستایی بعد از سالها صاحب فرزند می شوند و حالا باید خجالت بکشند از این اتفاق. البته تکراری بودن به خودی خود نکته ی منفی نیست و باید دید آقای فیلمنامه نویس دیروز با پرداخت این ایده می تواند اعتبار از دست رفته اش را بازیابد یا که خیر. با این اوصاف طبیعتاً این فیلم نمی تواند در لیست پیشنهادی ما قرار بگیرد، مگر آنکه اواسط جشنواره صدایش دربیاید که رضا مقصودی با لیلی اش بازگشته است.

قسمت پیشین

ادامه دارد…

دیدگاه شما

لطفا دیدگاه خود را وارد نمایید
نام خود را وارد کنید