استالین:دیکتاتور پولادین

0
استالین
در گزارشِ پزشک معالج استالین آمده بود که: “در ساعت ۲۱ روز پنجم مارس با از بین رفتن نبض و علائم حیاتی، کافور و آدرنالین تزریق و سپس تنفس مصنوعی داده شد. عملیات احیا موفق نبود و با هماهنگی با جناب خروشچف، گواهی مرگ صادر شد.”

یوسب جوغاشویلی در سال ۱۸۸۹ در گرجستان، که در آن زمان بخشی از امپراطوری روسیه بود، متولد شد. پدرش خیاطی دائم الخمر و مادرش رختشویی با عقاید مذهبی بود. او زبان روسی را در مدرسه/کلیسایی ارتودوکس آموخت و در تمام مدت زندگی اش با لهجه بسیار غلیظ به این زبان صحبت می کرد.
زمانی که در مدرسه علوم دینی تفلیس درس می خواند تا کشیش شود، مخفیانه شروع به خواندن آثار کارل مارکس و دیگر متفکران انقلابی چپ گرا نمود. در سال ۱۹۰۰، در حالیکه یازده سال بیشتر نداشت، در فعالیت های سیاسی انقلابی از جمله در تظاهرات و اعتصاب های کارگران شرکت می کرد. او سپس به شاخه نظامی جنبش سوسیال دموکرات کارگران روسیه ملحق شد؛ همان حزب انقلابی اصلی در روسیه ی تزاری که پِلِخانوف و لنین چهره‌های شاخص آن بودند. وقتی حزب در سال ۱۹۰۵ دوپاره شد (منشویک‌ها و بولشویک‌ها)، او طرف بولشویک‌ها را گرفت که انقلابی‌تر بودند و رهبرشان لنین بود.
اولین موفقیت بزرگ استالین در سال ۱۹۱۲ روی داد، زمانیکه لنین -که در سوئیس در تبعید بود- او را برای کار در کمیته مرکزی حزب بلشویک تعیین نمود. در آن مقطع تاریخی این حزب نهادی جدا از سوسیال دموکرات ها شده بود. سال بعد از آن، استالین مقاله ای پیرامون نقش مارکسیسم در سرنوشت روسیه منتشر کرد. (او همچنین نام خود را از جوغاشویلی به استالین تغییر داد، لغتی روسی به معنی فولاد که می گویند این لقب را لنین به او داده بود.)
در سال ۱۹۱۷، او از تبعیدگاه خود در سیبری گریخت و به لنین و کودتای او علیه حکومت ملحق شد که نهایتاً به سرنگونی کامل حاکمیت تزارها انجامید. استالین برخلاف دیگر رهبران حزبِ بولشویک سواد چندانی نداشت، اهل نظریه‌پردازی نبود و مرد عمل و سازماندهی و اجرا بود. او از سال ۱۹۱۷ تا ۱۹۲۲ در کنار لنین نقش حاشیه‌ای داشت، تا این‌که لنین بیمار شد و از صحنه ی سیاسی کنار رفت. او به سرعت پله های ترقی را در حزب طی کرد و از کمیسر ملل به دبیر کل کمیته مرکزی حزب کمونیست ارتقاء یافت؛ سمتی که دیکتاتوری و کنترل او بر حزب و شوروی جدید را فراهم می آورد. راه «پیشوا» از این‌جا آغاز شد. البته لنین، در اوج بیماری، نامه‌ای (وصیتنامه‌ای) نوشت و هشدار داد جلوی استالین به نوعی گرفته شود، اما دیگر دوران استالین آغاز شده بود و کاری کرد تا سندیت این نامه در شورای مرکزی حزب رد شود. با مرگ لنین در سال ۱۹۲۴ استالین، اول از همه، رقیب و دشمن اصلی درون‌حزبی خود، یعنی تروتسکی را از میدان به در کرد. در ادامه همین روند استالین از ۱۹۲۴ تا ۱۹۳۸ اکثر «رفقا»ی کمونیست و هم حزبی‌ها و همرزمان سابقش را اخراج کرد و تا توانست آنها را اعدام کرد وکُشت. او به جز چند مورد انگشت‌شمار، همه ی رهبران انقلاب روسیه را به اسم انقلاب کشت. در تاریخ این عبارت معروف است که در کمونیست‌کُشی هیچ کس حتی هیتلر نتوانست به گرد پای استالین برسد.
استالین خواستار کنترل کامل دولت بر اقتصاد و بر زندگی مردم بود تا تسلط مطلقه او بر امپراطوری روسیه کامل گردد. او همچنین بخش هایی از لهستان، رومانی و فنلاند را ضمیمه شوروی نمود و استونی، لتونی و لیتوانی را نیز به طور کامل اشغال کرد. در ماه می ۱۹۴۱، او خود را رئیس شورای کمیساریای خلق معرفی کرد و بدین ترتیب به صورت رسمی در راس حکومت، و نه فقط رأس حزب، قرار گرفت. پس از تسلیم آلمان در سال ۱۹۴۵، او به اشغال و تسلط بر بیشتر کشورهای شرق اروپا ادامه داد،اگر چه قول داده بود که به دستور او در آن کشورها انتخابات آزاد برگزار خواهد شد.
استالین با گذشت زمان نه تنها ملایم تر نشد که فعالیت های ترور، پاکسازی، اعدام، تبعید به اردوگاه های کار و آزار و اذیت در شورویِ پس از جنگ همچنان ادامه داشت و او هر گونه مخالفت و هر آنچه که ناشی از تاثیرات خارجی- بخصوص غرب اروپا – بود را به شدت سرکوب می کرد.
در نهایت دلیل مرگ استالین پس از ۶۰ سال در گزارش ۱۱ صفحه‌ای کالبدشکافی که یک روز بعد از مرگ او انجام شده بود، اعلام شد. در این گزارش آمده که سکته‌ای که منجر به مرگ وی شده بوده در روز یک مارس ۱۹۵۳ رخ داده و وی در شب قبل از سکته، مواد الکلی مصرف کرده ‌بوده و در نهایت در روز پنجم مارس به مرگ طبیعی مُرده است. گزارش مرگ او تا ماه مارس ۲۰۱۳ در صندوقخانه ی آرشیو دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه نگهداری می‌شد و عموم مردم و رسانه ها به آن دسترسی نداشتند.
قربانیان سرکوب استالین از شمارش خارج است. امروزه در دنیا از او به عنوان کسی یاد می شود که اگر چه مردم شوروی را از تسط نازی ها نجات داد ولی در عین حال بزرگترین جنایتکار قرن و مسئول مرگ ۸ تا ۲۰ میلیون نفر از مردم خود بوده است. با این حال در روسیه و در سال ۲۰۱۶ مرکز نظرسنجی لِوادا نظرسنجی‌ای را درباره ی نگاه مردم روسیه به استالین انجام داد که در پی آن نتیجه ی عجیبی به دست آمد. در این نظر سنجی ۳۷% نظر مثبت، ۳۲%درصد بی‌تفاوت و تنها ۱۷% نسبت به او نظر منفی داشتند. یعنی از هر ۶ روس، تنها یک نفر نگاه منفی به استالین دارد! استالینی که بسیاری از اجداد همین رای دهندگان را در نظام اردوگاهی گسترده ی شوروی، موسوم به «گولاگ»، راهی سیبری کرده بود. اردوگاه هایی که ایرانیان کمونیست هم از آن بی نصیب نماندند و چه بسیار مهاجرانی که همانجا جان خود را از دست دادند. مهاجرانی که در سال ۱۳۲۷، در پی غیرقانونی اعلام شدن فعالیت حزب توده تحت تأثیر تبلیغات پوشالی و اطلاعات نادرست، سعی کردند که خود را به شوروی، سرزمین آرزوهای خود برسانند و از آنجا به ادامه فعالیت های حزبی خود بپردازند. نمونه ای از آنچه که بر سر این افراد در زندان ها و اردوگاه های کار اجباری استالین آمده است بسیار تأسف بار و در عین حال عبرت آموز است. کتابهایی چون در “ماگادان کسی پیر نمی شود” نوشته “دکتر عطاء صفوی” و کتاب “خانه دایی یوسف” نوشته “اتابک فتح الله زاده” از جمله کتب بسیار خواندنی در مورد وقایع تکان دهنده برای این مهاجران به شوروی است.

دیدگاه شما

لطفا دیدگاه خود را وارد نمایید
نام خود را وارد کنید