مروری بر مطالب مجله فیلم کامنت (شماره ماه می-ژوئن 2020)

مروری بر مطالب مجله فیلم کامنت (شماره ماه می-ژوئن 2020)

در این شماره از مجلۀ «فیلم کامنت» که تحت تأثیر ویروس کرونا و مشکلات اقتصادی ناشی از آن، مجله به صورت چاپی منتشر نشده، نیک پینکرتون و دویکا گیریش در دو مقالۀ مجزا به رابطۀ میان فیلم‌ها و تماشاگران و غیاب حس جمعی تماشای فیلم در دوران تعطیلی سینماها و نحوۀ تأثیر فیلم‌ها بر مخاطب در قرنطینه و انزوا پرداخته‌اند.

ایموجن سارا اسمیت مقالۀ مفصلی دربارۀ آخرین فیلم یا شاید به قول خودش بزرگ‌ترین تابلوی زندۀ تراژدی-کمدی روی اندرسون نوشته است. در نظر نویسندۀ مقاله، «با نگاهی دقیق به فیلم «دربارۀ پایان‌ناپذیری» که سپتامبر سال پیش در جشنوارۀ فیلم ونیز (و در جهانی دیگر بدون ویروس کرونا) به نمایش درآمد، می‌توان به این نتیجه رسید که لحن این فیلم متمایز از فیلم‌های قبلی اندرسون است. فیلمی که در ابتدا حال‌وهوایی پاییزی و غمناک دارد و از نخستین کلماتی که در فیلم شنیده می‌شود نیز این حس‌وحال مؤکد می‌گردد: «حالا ماه سپتامبر است». جنگ، خشونت و مرگ این بار دردناک‌تر از آن است که با طعنه و هجو بتوان به آن پرداخت. تصاویر اندرسون در حالی که از تحقیر و ظلمی که انسان‌ها در حق هم روا می‌دارند، سخن می‌گویند، این بار کمی بیشتر از گذشته فرصتی هم برای نمایش (هرچند گذرای) مهربانی و حتی شادی مهیا می‌کنند. از زمان آغاز نمایش این فیلم، جهان با جداسازی و فاصله‌گذاری خودخواسته و ظلم روزافزون پاندمی کووید-۱۹ در شکار تصادفی طعمه‌هایش مواجه شده که انگار هر چه بیشتر بر دیدگاه اندرسون در مورد آسیب‌پذیری انسان و پوچی زندگی و آن سوسوی امیدی که اندرسون در فیلمش نشان می‌دهد مهر تأیید می‌زند. «دربارۀ پایان‌ناپذیری» با صحنه‌ای از دو عاشق در حال پرواز که شبیه ارواح نقاشی مارک شاگال هستند آغاز می‌شود. اندرسون با الهام از هنرهای تجسمی، اغلب کمپوزیسیون‌های خود را بر اساس نقاشی‌ها (و در بعضی موارد با تحریف و دست‌کاری آن‌ها) بنا می‌کند. در اینجا هم با آنکه رنگ‌های به‌کاررفته در نقاشی زوج در حال پرواز شاگال در تابلوی «بر فراز شهر» (۱۹۱۸)، تناژی جواهرنشان (یاقوت کبود و سبز زمردی) دارند و بر فراز یک دهکدۀ روستایی معلق‌اند، اما عاشقان اندرسون همچون اشباحی هستند که بر بلندای خرابه‌های یک شهر بمباران‌شدۀ مه‌گرفته، شناورند. صحنۀ پدری که دختر خود را به قتل رسانده، از نقاشی تاریخی ایلیا رپین به نام «ایوان مخوف و پسرش ایوان در ۱۶ نوامبر ۱۵۸۱» الهام گرفته شده است. این نقاشی، اندوه تزار را بعد از زخم کشنده‌ای که بر پسر خود در اثر جنون آنی خویش وارد کرده، به تصویر می‌کشد؛ تصویری بحث‌برانگیز که دو بار تا به حال مورد حمله واقع شده و آسیب دیده است. (در سال ۱۹۱۳ با چاقو و ۲۰۱۸ با یکی از میله‌های محصورکنندۀ محل نگهداری تابلو). یا صحنه‌ای دیگر از فیلم در پناهگاه هیتلر که با اشاره‌ای کنایه‌آمیز به سلف‌پرترۀ به سرقت‌رفتۀ رامبراند بر روی دیوار، یادآور فضاهای داخلی در نقاشی‌های قرن هفدهمی هلندی است…»

نقاشی «بر فراز شهر» اثر مارک شاگال
نقاشی «بر فراز شهر» اثر مارک شاگال

نیکلاس راپولد سردبیر مجله به بهانۀ بیست‌سالگی مستند «هنوز/اینجا» با کریستوفر هریس کارگردان این فیلم گفت‌وگویی انجام داده که در آن کارگردان در مورد ویرانه‌های شهری و میراث پیچیدۀ به‌جامانده از نژادپرستی صحبت کرده است. «هنوز/اینجا» ساختۀ هریس، فیلمی است نمونه‌ای در به تصویر کشیدن حس غیبت در محله‌های ویران‌شدۀ شهری با بافت پیچیده‌ای از صدا و تصاویری که از محلات عموماً آفریقایی-آمریکایی شمال سنت لوییس عرضه می‌دارد. شهری که در نیمۀ دوم قرن بیستم جمعیت آن از نهصد هزار به سیصد هزار نفر کاهش پیدا کرد.

ابوبکر سانوگو مقاله‌ای دربارۀ سینمای ضداستعماری مد اوندو، کارگردان اهل موریتانی نوشته و او را صدای درخشان آفریقا نامیده است. او در قسمتی از مقاله‌اش می‌نویسد: «برای اوندو، همچون بسیاری از روشنفکران، سیاست‌مداران و هنرمندان نسل دوم آفریقایی، مبارزه با استعمار و جست‌وجوی استقلال صرفاً در تغییر رژیم و گذر از استعمار به پسااستعمار خلاصه نمی‌شد، بلکه یک پروژۀ ژئوپلیتیکی رادیکال و آوانگارد بود که می‌شد از خلال آن، نظم موجود در جهان را واژگون کرد و یک پارادایم جدید به وجود آورد که در اثر آن عدالت، عزت و آزادی غالب شود و نژادپرستی، امپریالیسم و سرمایه‌داری نابود گردد. در این میان سینما نیز نقش خود را در تحقق این دیدگاه رهایی‌بخش با آزاد کردن خود از انواع سلطه، از جمله فرم و سنت ایفا کرده است.»

مد اوندو
مد اوندو

شیلا اومالی مقاله‌ای دربارۀ نویسنده و شاعر نوگرای آمریکایی هیلدا دولیتل (با تخلص و نام هنری «H.D.») نوشته و به جنبۀ سینه‌فیلی زندگی او و حلقۀ دوستانش در مجلۀ سینمایی «Close-Up» پرداخته است. «Close-Up» مجله‌ای بود که بنیان آن توسط هیلدا دولیتل، برایر (رمان‌نویس) با نام اصلی آنی وینیفرد الرمن و کنت مکفرسون (عکاس، فیلم‌ساز و نویسنده) گذاشته شد و در ابتدا به صورت ماهانه و بعدها در قالب فصل‌نامه از سال ۱۹۲۷ تا سال ۱۹۳۳ منتشر شد. «Close-Up» اولین مجله‌ای بود که مقالات سرگئی آیزنشتاین دربارۀ مونتاژ و فیلم‌برداری را به انگلیسی ترجمه و منتشر کرد. مقالات مجله عموماً به آثار چند کارگردان معدود اختصاص داشت؛ مخصوصاً پابست و آیزنشتاین که کعبۀ آمال ذائقۀ هنری گردانندگان مجله به حساب می‌آمدند. از مهم‌ترین نوشته‌های دولیتل می‌توان به مقاله‌هایش در مورد سینمای شوروی، کنراد فایت، «جعبۀ پاندورا»ی پابست و همچنین بررسی ضدونقیضش از «مصائب ژاندارک» درایر اشاره کرد؛ اما فراتر از همۀ فیلم‌ها، «خیابان اندوه» ساختۀ گئورگ ویلهلم پابست بود که تبدیل به معیار فیلم‌بینی او شد، چه آنکه بعدها در نوشته‌هایش هم ذکر کرد که در نظر او پابست اولین استاد هنر هفتم بوده و هست.

دانلود آرشیو مجلۀ Close-Up از سال ۱۹۲۷ تا ۱۹۳۳

در بخش دیگری از مجله لوئیس اوسپینا در یکی از آخرین مصاحبه‌هایش (پیش از مرگ در سپتامبر سال گذشته) با الا بیتن‌کورت دربارۀ دوران کاری پرتلاطمش صحبت کرده است. در ابتدای این مصاحبه که با نام «به یاد لوئیس اوسپینا» در مجله منتشر شده، بیتن‌کورت از سینمای انقلابی و ضدطبقاتی این کارگردان کلمبیایی می‌نویسد. کارگردانی که انقلاب و روحیۀ شورشی، نقش برجسته‌ای در بیش از سی فیلم او داشته که از این جهت می‌توان او را در زمرۀ جریان «سینما نوو» دانست، با آنکه به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای جوان‌تر از اغلب کارگردانان بزرگ این مکتب مثل گلوبر روشای برزیلی، فرناندو سولاناس آرژانتینی و خولیو گارسیا اسپینوسای کوبایی بوده است. از طرف دیگر او را می‌توان با نمونه‌هایی امروزی همچون کوئنتین تارانتینو، کلبر مندونسا فیلیو و جولیانو دورنلیش مقایسه کرد که مستقیماً از هالیوود به‌ویژه ژانرهای هالیوودی تأثیر گرفته‌اند و سعی دارند با تلفیق یا بازسازی ژانرها، سینمای خاص خود را بنا نهند و هالیوود را در قالب ذائقه و جهان‌بینی ویژۀ خود بگنجانند.

لوئیس اوسپینا
لوئیس اوسپینا

در این شماره از مجله همچون شمارۀ قبل، یادداشت‌هایی دربارۀ فیلم‌های نمایش‌داده‌شده در هفتادمین دورۀ «جشنوارۀ فیلم برلین» کار شده که از آن جمله می‌توان به یادداشتی در مورد واندا یاکوبوفسکا فیلم‌ساز پیشگام لهستانی و فیلم «آخرین مرحله» اشاره کرد. فیلمی که در سال ۱۹۴۸ در نتیجۀ تجربیات مستقیم یاکوبوفسکا از اردوگاه مرگ آشویتس ساخته شد و در بخش کلاسیک‌های جشنوارۀ برلین در زمستان سال گذشته به نمایش درآمد. نیکلاس راپولد دربارۀ دیگر فیلم شرکت‌کننده در بخش فروم جشنوارۀ برلین با نام «پسر لب پنجره دوست دارد یک زیردریایی هم داشته باشد» به کارگردانی فیلم‌ساز اروگوئه‌ای الکس پیپرنو نوشته و اریک هینز از مستند «اتاقک مشاهده» ساختۀ رعنان الکساندروویچ گفته است. در بخش دیگری از مجله دویکا گیریش با کامیلو رسترپوی کلمبیایی در مورد اولین فیلم داستانی بلندش با نام «مجاری» (Los Conductos) که در جشنوارۀ گذشتۀ برلین نمایش داده شد، مصاحبه کرده است.

برای دانلود این شماره از مجلۀ «فیلم کامنت» می‌توانید به کانال آرشیو پتریکور در تلگرام مراجعه نمایید.

Latest

Read More

Comments

دیدگاه شما

لطفا دیدگاه خود را وارد نمایید
نام خود را وارد کنید

nineteen − 7 =

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.