واکنش منتقدان فرانسوی و اروپایی به «دومیها» در جشنوارۀ کن ۱۹۶۶ بهشدت خصمانه بود. فیلم در نمایش مطبوعاتی با واکنشهای تمسخرآمیز روبهرو شد و برخی منتقدان آن را اثری بیرحمانه و غیرانسانی دانستند. فرانکنهایمر که آن زمان در مونتکارلو مشغول ساخت «جایزه بزرگ» بود، بعد از این استقبال سرد از حضور در نشست مطبوعاتی فیلم در کن صرفنظر کرد. «دومیها» در اکران عمومی نیز شکست تجاری سنگینی خورد و سالها در حاشیه ماند، هرچند بهتدریج جایگاهی کالت پیدا کرد و در دهههای بعد بیش از پیش مورد توجه منتقدان و سینمادوستان قرار گرفت.
«دومیها» در مرز میان علمیـتخیلی، وحشت روانشناختی و نوآر مدرن حرکت میکند و از این عناصر برای روایت بحران هویت، میل به بازآفرینی و گریزناپذیری گذشته بهره میگیرد. داستان فیلم دربارۀ بانکداری میانسال و متمول است که از زندگی یکنواخت و بیروح خود به ستوه آمده و به تشکیلاتی مرموز پول میدهد تا با ترتیب دادن مرگی صوری و انجام جراحیهای گسترده، هویتی تازه و بدنی جوانتر برای او فراهم کند.
«دومیها» یکی از سه فیلم مهم فرانکنهایمر دربارۀ پارانویای دهۀ ۱۹۶۰ است و در مقایسه با دو فیلم دیگر این مجموعه — «کاندیدای منچوری» و «هفت روز در ماه مه» — حالوهوایی مالیخولیاییتر و تلختر دارد. فیلم اقتباسی از رمان دیوید ایلای است و فیلمبرداری جیمز وانگ هاو، با لنزهای واید، قابهای نامتعارف و تصاویر سرد و اعوجاجیافته، فضای ناآرام و کابوسوار آن را تشدید میکند؛ سبکی تجربهگرایانه که در بخشهایی یادآور سینمای مدرن اروپایی و موج نوی فرانسه است. «دومیها» تصویری تیره و هولناک از جهانی ارائه میدهد که در آن میل دیرین انسان به جوانیِ جاودانه با پرسشی اساسی گره میخورد: اگر میتوانستید زندگی را از نو آغاز کنید، با فرصت دومی که در اختیارتان قرار گرفته چه میکردید؟
در این ویدئومقاله، اسلاوی ژیژک با تمرکز بر «دومیها» از رؤیاهایی سخن میگوید که برای خود میسازیم و مسئولیتی که در قبال آنها داریم؛ از اینکه مسئله فقط تحقق یا ناکامی یک رؤیا نیست، بلکه باید پرسید خود آن رؤیا تا چه اندازه واقعاً از آنِ ماست.
