Customize Consent Preferences

We use cookies to help you navigate efficiently and perform certain functions. You will find detailed information about all cookies under each consent category below.

The cookies that are categorized as "Necessary" are stored on your browser as they are essential for enabling the basic functionalities of the site. ... 

Always Active

Necessary cookies are required to enable the basic features of this site, such as providing secure log-in or adjusting your consent preferences. These cookies do not store any personally identifiable data.

No cookies to display.

Functional cookies help perform certain functionalities like sharing the content of the website on social media platforms, collecting feedback, and other third-party features.

No cookies to display.

Analytical cookies are used to understand how visitors interact with the website. These cookies help provide information on metrics such as the number of visitors, bounce rate, traffic source, etc.

No cookies to display.

Performance cookies are used to understand and analyze the key performance indexes of the website which helps in delivering a better user experience for the visitors.

No cookies to display.

Advertisement cookies are used to provide visitors with customized advertisements based on the pages you visited previously and to analyze the effectiveness of the ad campaigns.

No cookies to display.

مستند دیوید لینچ:زندگی هنری (قسمت هشتم)

مستند دیوید لینچ:زندگی هنری (قسمت هشتم)

دیوید لینچ: «یک شب در یک رستوران بین راهی، مردی را ملاقات کردم که در یک مرده شورخانه کار می کرد. شب کار بود و می خواست برود سمت محل کارش. با هم گپ زدیم و در میان صحبت ها از علاقه ام به دیدن مرده شورخانه برایش گفتم و او هم قبول کرد که مرا به آنجا راه بدهد…باور کردنی نبود. نیمه های شب بود که به مرده شورخانه رسیدم. در را همان مرد برایم باز کرد. جلوی من پر از کاشی های مربع شکل سبز و سفید بود. چند نیمکت و یک میز و یک دستگاه خرید سیگار و نوشابه هم سمت چپ من بود. روبرو شبیه یک لابی بود. از لابی که می گذشتی، وارد اتاقی می شدی که همه کارها را آنجا انجام می دادند. آن مرد با من می آمد و چیزهایی هم می گفت. هیچ کس نبود. ما به سردخانه رسیدیم. داخل که شدم مَرد در را پشت سرم بست. من فقط نشستم. کف زمین سردِ سردخانه میان مُرده ها نشستم. آنجا پر از تخت های دو طبقه بود که مرده ها را روی آنها چیده بودند. من در میان تخت ها نشسته بودم و بی نفسی مرده ها را احساس می کردم و به داستان های آنها فکر می کردم. حس عجیبی بود. میان آن همه داستان و آن همه مرده…به خانه که برگشتم از داستان ها سیراب شده بودم».

مواجهه‌ی بی واسطه‌ی جان گوئن و ریک بارنز با یکی از آخرین پرچمداران سینمای هنری در عصر حاضر، تجربه‌ای بی‌بدیل از لمسِ جهانِ چند لایه و پیچیده‌ی دیوید لینچ را برایمان ممکن ساخته است. مستند «دیوید لینچ: زندگی هنری» پرتره ای از کودکی، جوانی قبل از ساخت فیلم «کله پاک کن» و سال‌های کنونی دیوید لینچ در کارگاه نقاشی اش در تپه های هالیوود است. اثری که بر خلاف تجربه های مشابه، هنرمند را در دایره ای محدود و موضوعی از پیش تعیین شده محصور نمی کند، بلکه این اجازه را به او می دهد تا در گستره‌ی نامحدود تمایلات، روحیات، رویاها و کابوس هایش سفر کند و از اتفاقاتی بگوید که در گذر زمان آقای کارگردان را این گونه که هست و ما دوستش داریم، شکل داده و ساخته اند.

قسمت قبل

Latest

Read More

Comments

دیدگاه شما

لطفا دیدگاه خود را وارد نمایید
نام خود را وارد کنید

5 × 5 =