صد و یک راه برای ذله کردن یا ماجرای غم انگیز تونی اردمن

صد و یک راه برای ذله کردن یا ماجرای غم انگیز تونی اردمن

1. سوپتان را هورت بکشید
2. با دهان باز غذا بخورید
3. ناختهایتان را بجوید
4. بعد از آروغ زدن نگویید :«معذرت می خواهم»
5. به گربه یا سگتان از روی میز غذا بدهید
6. سرمیز دماغتان را فین کنید
7. وقتی شام می آورند ، دماغتان را بگیرید و بگویید :« اه! اه! چه بوی بدی ؟»
8. توی شیرتان ، حباب درست کنید
9. با دهان پر از شیر آن قدر بخندید تا از دماغتان بیرون بزند
10. نگاهی به بشقابتان بکنید و بگویید :«من سیرم» و بعد بستنی بخواهید
راه های ذله کردن پدر مادرها توسط فرزندان کم نیستند و اینها که گفتم تازه برای وقتی است که دستت به خراب کاری های بزرگتر نمی رسد. اما بیخود نگفته اند که از هر دستی بدهی از همان دست می گیری و این داستان وحشتناک تونی اردمن است. بله! باید بترسید از روزی که پدر و مادرها تلافی کنند.

اخطار: اگر فیلم را ندیده اید که خب…کار خیلی بدی کرده اید ولی باید بگویم هر چند که نخواندن این متن حتی از ندیدن فیلم هم بدتر است؛ ولی خطر اسپویل شما را تهدید می کند.

داستان با یک شوخی آغاز می شود. شوخی به ظاهر بی اهمیتی که نقش موثری در شخصیت پردازی وینفرید دارد. او یک پدر تنهاست که سر خودش را با شوخی با مردم گرم می کند. شوخی هایی که نه تلخند و نه گزنده. کارهایی که اغلب تنها خودش به آنها می خندد و برای همین وقتی در ابتدای فیلم مامور پست به شوخی او نمی خندد نه تعجب می کند و نه دلخور می شود. کار هایی که گاهی تنها افراد را معذب می کنند و دلیل این معذب شدن تنها این است که مردم آنقدر عنقند که خنده شان نمی گیرد. نمونه اش را در همان سکانس های ابتدایی فیلم می بینیم وقتی وینفرید همراه شاگردانش برای کسی که به ظاهر بازنشسته می شود شعری می خواند که در رسای مرده ها سروده شده.
دنیای آدم های عنق به نظر وینفرید نه تنها کسل کننده و بی هیجان است بلکه حتی می شود آنرا خطرناک نامید و برای همین است که دست به کار می شود تا دخترش را از این دنیا نجات دهد. آن هم نه هر دختری! دختری به ظاهر موفق و تحصیل کرده که تاجر است به دور دنیا سفر می کند شیک می گردد در کارش بهترین است با سفیرها رفت و آمد دارد و آنقدر عنق است که حتی از روابط عاشقانه اش هم هیچ لذتی نمی برد و این ماموریت غیر ممکن وینفریدی را رقم میزند که معتقد است هیچ کس نباید بداخلاق باشد چه برسد به دختر من.
او در یک تصمیم خلق الساعه به بخارست می رود جایی که دخترش در آن مشغول انجام پروژه ای بسیار مهم و جدی است. برای تولد دخترش رنده می خرد برایش اسپاگتی می پزد دندان مصنوعی می گذارد و شوخی میکند. سعی می کند با مطرح کردن بحث لذت و فلسفه زندگی دخترش را پند دهد و دختر عنق حتی وقتی پدرش را بیرون می کند آنقدر سرد است که نمی دانی برای شست پایش گریه می کند یا از برخورد بدش با پدر ناراحت است. اما وینفرید نه تنها نامید نمی شود بلکه برای تحقق ماموریتش شخصیت جدیدی را خلق میکند که وینفریدیست که گلاه گیس و دندان می گذارد بلند پرواز و پول دار است و یک خصوصیت بارز دیگر هم دارد. شوخ طبع است! و اینگونه است که شما با تونی اردمن آشنا می شوید.
حرف ظاهری تونی اردمن این است که موفق بودن منافاتی با شوخ طبعی ندارد اما مخاطبین عزیز به گیرنده هایتان دست نزنید شما شاهد استحاله فردی هستید که شوخ طبعی را می پرستید.
تونی به اینس(دخترش) نزدیک می شود او که هنوز از رفتارهای تونی عصبانی و خجل است وارد بازی پدرش می شود و اینگونه است که ارتباط بر قرار می شود.
رابطه شان مثل فشفشه های جشن آتش بازی اوج می گیرد و در روز تولد اینس منفجر میشود. اینس عنق و عصبانی وقتی باز کردن زیپ لباسش با زنگ در همزمان می شود در تصمیمی آنی جشن تولدش را به جشن لختی ها تبدیل می کند تا به مخاطب ثابت کند که چقدر در شوخی کردن کار نابلد است. تونی که گویی یک کلاه گیس سیاه برای نشان دادن بلند پروازی هایش کفایت نکرده اینبار با لباسی بلغاری که برای دور کردن ارواح خبیثه استفاده می شود و پوشیده از موهای سیاه است در جشن تولد دخترش ظاهر می شود و گویی واقعا هم ارواح خبیث عنق را دور میکند و این برای وینفرید هزینه ای دارد به اندازه تبدیل شدن و پوست اندازی.
در سکانس های آخر فیلم وقتی وینفرید و اینس در مراسم خاکسپاری مادربزرگ حاضر می شوند هر دو یه وضوح تغییر کرده اند. لحظه ای که وینفرید با غم و حسرت به وسیله های مادرش نگاه میکند اینس است که با همان نابلدی همیشگی دندان های پدر را در دهان می گذارد و این باور کردنی نیست.
تونی اردمن را نمی شود فیلم کمدی نامید. حداقل با تعریف عام از فیلم کمدی نمی خواند و من این ظلم را درحقش نمی کنم. تلاش کارگردان برای ساختن فیلمی که انگار هیچ داستانی برای گفتن ندارد بی نظیر است. با تمام حس ناسیونالیستی و ارادتم به فروشنده اصغر فرهادی  رقیب تونی اردمن در کسب جایزه اسکار، باید در برابر هنر هفتم صادق باشم و کلاهم را برای تونی اردمن و مجسمه ای که حقش بود از سر بردارم.

تیزر فیلم تونی اردمن

Latest

درباره «ویتالینا وارلا» نوشته ژاک رانسیر

اصل این متن به زبان فرانسه در شماره صد و پانزدهم مجله ترافیک در سپتامبر 2020 منتشر شده و ترجمه‌ی زیر از برگردانِ انگلیسی...

تحول شخصیت در فیلم «پرنده رنگین» ساخته‌ واتسلاو مارهول

واهمه‌های با نام و نشان! واتسلاو مارهول در آخرین فیلم خود، پرنده رنگین که بر اساس رمانی به همین نام اثر یرژی کوشینسکی ساخته‌شده، داستانِ...

کنکاش ناتمام ساعدی

غلامحسین ساعدی از «بادِ جن» تا «دایره مینا» اینکه حضور غلامحسین ساعدی در سینمای ایران باعث پیدایش «موج نوی سینما» و یا بخشی از دگرگونی‌های...

گفتگو با کوئنتین تارانتینو؛ زندگی و مرگ در لس آنجلس

شاید تصور آنکه دو نامِ به‌ظاهر متناقض برگرفته از دو سنت سینمایی متفاوت در کنار هم به‌عنوان محبوب‌ترین فیلم‌های یک مجله‌ی سینمایی فارسی‌زبان در...

بهترین فیلم‌های سال 2020 به انتخاب منتقدان و نشریات خارجی

این لیست به‌تدریج تکمیل می‌شود. بهترین فیلم‌های دهه (۲۰۱۹-۲۰۱۰) به انتخاب منتقدان بین‌المللی و نشریات خارجی بهترین فیلم‌های سال 2019 به انتخاب منتقدان...

نگاهی به فیلم «ناگهان درخت» ساخته‌ صفی یزدانیان

پسانوگرایی با طعم افسوس ایده‌های نظریِ سینما همان‌قدر که راهگشا هستند به همان اندازه می‌توانند مرزبندی اثر هنری را به محدوده‌ی خطرناکی سوق دهند که...

Read More

Comments

دیدگاه شما

لطفا دیدگاه خود را وارد نمایید
نام خود را وارد کنید