داستان کوتاه:گزارش یک قتل

داستان کوتاه:گزارش یک قتل

اکثر اتفاقات در این داستان رنگی از واقعیت دارند
در روز سی ام تیرماه سال 1331 مامور ویژه اداره اطلاعات شهربانی در گزارش خود می نویسد:
« با اطلاعات موثق بدست آمده تا شب گذشته معلوم شده که از طرف آقای شمس قنات آبادی به تمامی افراد عضو مجمع مسلمانان و همچنین سایر طرفداران آقایان مصدق و کاشانی دستور داده شده است که در پشت اسکناس ها علیه دولت شعارهایی نامربوط بنویسند. همچنین عده ای ماموریت دارند که بر روی برخی دیوارها شعار مخالفت بنویسند تا مردم هم به پیروی از آنها دیوارهای شهر را پر کنند. امروز هم خبر رسیده که همان آقا دستور داده تا به هیچ عنوان اجازه ندهند که کسی مغازه خود را باز کند و مشغول کسب شود. در روزهای گذشته در محافل حزب منحله ی توده شنیده شده که از روی کار آمدن جناب قوام السلطنه سخت بیمناک شده اند. به همین لحاظ از روز گذشته هماهنگی زیادی بین آنان و افراد جبهه ملی به وجود آمده و برای مبارزه با دربار و شخص نخست وزیر متفقاً مشغول فعالیت شده اند.»
مامور ویژه بعد از ارسال محرمانه ی این گزارش، خود را به میدان بهارستان می رساند. از جماعت خسته و زخمی روی زمین می گذرد و از میان حرف های مردم عصبانی خبر را می شنود که شاهپور علیرضا داخل ماشین بدون نمره و پلاکش میان جماعت معترض مقابل مجلس دیده شده است. از اینجا به بعد داستانِ برادر شاه را در روایت های مختلفی می شنود. یکی می گوید که شاهپور را حوالی سه راه ژاله محاصره کرده اند و با مشت و لگد به جان اتومبیل فورد سلطنتی اش افتاده اند و اگر سربازها به دادش نمی رسیدند و به دست مردم می افتاد، دربار باید به عزایش می نشست. یکی دیگر تعریف می کند که دیده از ماشین شاهپور به سمت مردم شلیک می کرده اند و این مشت و لگد نبوده که به ماشین گران قیمت می خورده بلکه مردم بودند که زیر و روی ارابه ی شاهیِ شاهپور می افتادند و تلف می شدند. یکی دیگر مفصل تر از بقیه می گوید که شاهپور را دیده اند که با لباس شخصی و مبدل از اتومبیل بی نمره ای پیاده شده و مابین جماعتی که مرگ قوام را فریاد می زده اند ایستاده و بعد که لو رفته و شناسایی شده کتک مفصلی از همان مردم اطرافش خورده و بعد که به کمک سربازان و تانک های ارتش از زیر دست و پای مردم رهایی یافته، عصبانی شده و بر روی یکی از تانک ها رفته و دستور داده مردم را به گلوله ببندند و خودش هم چند تایی تیر شلیک کرده اما به تقاضای ماموران محافظ که بالاخره موفق شده و خودشان را به برادر ِشاه رسانده بودند از تانک پایین آمده و بعد از قدری بد و بیراه گفتن به مفت خوران جیره بگیر از محل خارج شده است. مردی که دستمال خونی اش را به سر و صورتش می کشد می گوید: قیامت شد، شلیک ها که بالا گرفت، نماینده های جبهه ملی خودشان را جلوی تانک ها و صف سربازها انداختند و فریاد زدند که مردم را نکُشید اما کسی گوش نکرد و آنها را کنار زدند و انداختند داخل مجلس و این طرف دوباره آتش و تیر بود و مرگ. دستمالش را پرت می کند و انگلیسی ها را لعنت می کند و زیرلب می گوید: این برادرکشی آخر و عاقبت ندارد.
سربازان همه ی رفت و آمدها به سمت مجلس را قدغن کرده اند. معترضان کمی دورتر پراکنده ایستاده اند. در همین حین مامور ویژه صدای زنی را می شنود که فریاد می زند بچه ام…بچه ام را کُشتید و به سمت منطقه ی ممنوعه ی سربازان می دود. مردم دور زن را می گیرند. زن روی زمین می افتد و می گرید و در ناله هایش می گوید که طفلش فقط چهار سال داشته و در تیراندازی ناگهانی ماموران وقتی که داشته بر می گشته تا فرار کند، تیر خورده و می گوید که امروز می دانسته سایه ی مرگ اطراف خانواده اش می چرخیده و با همین نگرانی پی شوهرش آمده که طرفدار مصدق بوده و صبح که داشته از خانه بیرون می زده گفته یا مرگ یا مصدق. زن از ته دل فریاد می زند یا مرگ یا مصدق و بر سر و روی خودش می زند و جماعت هم همه در پی زن شعار می دهند و اعتراض دوباره بالا می گیرد. نمایندگان معترض جبهه ملی که برای دلجویی از زنِ پسر مرده از باغ بهارستان خارج شده اند، تصمیم می گیرند که به دربار شاه بروند و اعتراضشان به قوام و کشتار مردم را با شاه درمیان بگذارند. یکی از آنها کراوات سیاهش را در می آورد و به علامت عزا به آنتن ماشین نمایندگان می بندد. روی یک کاغذ هم می نویسند «نمایندگان جبهه ملی» و روی شیشه های ماشین می چسبانند تا بتوانند از میان مردم عبور کنند. در پی رفتنشان خبر می آید که قوام استعفا داده. آرام آرام تانک های شرمن و کامیون های سربازان در میان شعار معترضان به نوبت از طرف خیابان سرچشمه میدان بهارستان را ترک می کنند. مامور ویژه خود را به زنی می رساند که هنوز گریه می کند و او را در آغوش می گیرد.

Latest

تحول شخصیت در فیلم «پرنده رنگین» ساخته‌ واتسلاو مارهول

واهمه‌های با نام و نشان! واتسلاو مارهول در آخرین فیلم خود، پرنده رنگین که بر اساس رمانی به همین نام اثر یرژی کوشینسکی ساخته‌شده، داستانِ...

کنکاش ناتمام ساعدی

غلامحسین ساعدی از «بادِ جن» تا «دایره مینا» اینکه حضور غلامحسین ساعدی در سینمای ایران باعث پیدایش «موج نوی سینما» و یا بخشی از دگرگونی‌های...

گفتگو با کوئنتین تارانتینو؛ زندگی و مرگ در لس آنجلس

شاید تصور آنکه دو نامِ به‌ظاهر متناقض برگرفته از دو سنت سینمایی متفاوت در کنار هم به‌عنوان محبوب‌ترین فیلم‌های یک مجله‌ی سینمایی فارسی‌زبان در...

بهترین فیلم‌های سال 2020 به انتخاب منتقدان و نشریات خارجی

این لیست به‌تدریج تکمیل می‌شود. بهترین فیلم‌های دهه (۲۰۱۹-۲۰۱۰) به انتخاب منتقدان بین‌المللی و نشریات خارجی بهترین فیلم‌های سال 2019 به انتخاب منتقدان...

نگاهی به فیلم «ناگهان درخت» ساخته‌ صفی یزدانیان

پسانوگرایی با طعم افسوس ایده‌های نظریِ سینما همان‌قدر که راهگشا هستند به همان اندازه می‌توانند مرزبندی اثر هنری را به محدوده‌ی خطرناکی سوق دهند که...

حادثه محرک در فیلم «دادگاه شیکاگو هفت» اثر آرون سورکین

مخالف‌های دوست‌داشتنی رابرت مک‌کی در کتاب مشهورش «داستان»، حادثه محرک را موتور محرکه‌ای می‌داند که سبب بر هم زدن توازن موجود در زندگی «شخصیت» داستان...

Read More

Comments

دیدگاه شما

لطفا دیدگاه خود را وارد نمایید
نام خود را وارد کنید