روی دیوار برلین

0
نوستالژی

عمو شاهرخ چپ بود. توده ای بود و قبل از انقلاب به همین دلیل پنج سالی را در زندان گذرانده بود تا اینکه یک شب او را صدا می زنند و فرم آزادیش را امضا می کنند و دستش می دهند. هرچه اصرار می‌کند که یک زنگ به خانواده‌اش بزند تا دنبالش بیایند قبول نمی‌کنند. او را شبانه با کفشی که بند نداشته و لق می زده از زندان بیرون می‌اندازند. چند دقیقه‌ای جلوی در زندان ایستاده و فکر کرده و دوباره برگشته و از مأمور زندان خواسته آن شب هم او را در زندان نگه دارند و فردا صبح آزادش کنند. قبول نمی‌کنند. او هم پیاده راه افتاده و وسط راه برای معدود ماشینی که رد می شده دست تکان داده و هیچ کس سوارش نکرده و او همانطور پیاده به خانه‌اش رسیده. این‌ها را همیشه پریوش وقتی ما را می‌بیند در رسای آرمان خواهی شوهرش تعریف می‌کند و در عین حال برایش غصه هم می خورد. بعد می‌گوید عمو شاهرخ سال‌ها موقع خواب، چراغ اتاقش را روشن می کرده و عادت کرده بوده که زیر نور لامپ بخوابد تا روزی که در تلویزیون می‌بیند، مردم دو طرف دیوار برلین با هر وسیله‌ای که گیر آورده‌اند، به‌جان دیوار افتاده‌اند و آن را خراب می‌کنند. می گوید آن شب، عمو شاهرخ موقع خواب چراغ را خاموش کرده و پتو را روی سرش کشیده و خوابیده. می‌گوید آن شب عمو شاهرخ شام هم نخورده و حرفی هم نزده. پریوش می گوید عمو شاهرخ دیگر هیچوقت چراغ اتاقش را موقع خواب روشن نگذاشته و کفش بدون بندش را هم از روی طاقچه برداشته و به جایش این عکس را گذاشته. عکس تهران سال ۵۶ که خیابان پر برفش اصلا شبیه این سالها نیست.

دیدگاه شما

لطفا دیدگاه خود را وارد نمایید
نام خود را وارد کنید