مصاحبه با دارن آرونوفسکی درباره فیلم مادر! (2)

مصاحبه با دارن آرونوفسکی درباره فیلم مادر! (2)

شاید بهترین توصیف برای فیلم مادر! این باشد: یک رویای تب‌دار؛ غرق‌شده در داستان‌ها و سمبل‌های کتاب مقدس، متأثر از ادبیات ویکتوریایی و حتی کتاب کودکانه‌ی «درخت بخشنده» شل سیلور استاین.
جنیفر لارنس در مادر! نقش زنی را بازی می‌کند که الهه‌ی الهام‌بخش و همسر نویسنده‌ای بدخلق (خاویر باردم) است که مدت‌هاست ایده‌ای برای نوشتن نیافته. در ادامه با ورود غیرمنتظره‌ی دو غریبه، زندگی این زوج در خانه‌ی بزرگ ناکجاآبادی‌شان به هم می‌ریزد.
مهم‌ترین ویژگی‌های مشترک اغلب فیلم‌های دارن آرونوفسکی، فضای سوررئال آنهاست و پرتاب شدن‌های ناگهانی از یک دنیا به دنیایی دیگر با مختصات و احساسات متفاوت و متناقض. پیچیدگی‌های فرمی و محتوایی و درهم‌آمیزی‌های خیال و واقعیت در اغلب فیلم‌های او نقش پررنگی دارند. حالا او ادعا می‌کند که آخرین فیلمش یک زنگ خطر برای تمام بشریت است. مجله‌ی تایم در نیویورک با آرونوفسکی در مورد فیلم مادر! به گفتگو نشسته است:

– مادر!…فیلم آخر شما افسانه ای نمادین تلقی شده که منتقدان را چند دسته کرده. چرا این فیلم را حالا ساخته اید؟
آرونوفسکی: شروع این کار از تمایل من به بازگشت به ژانر وحشت پس از« قوی سیاه» نشات گرفت. من فکر کردم که فیلمی درباره ی تهاجم به یک خانه می تواند نقطه ی خوبی برای شروع باشد…همه ما به نوعی با این پدیده که مهمانی می آید و دیگر نمی رود آشنایی داشته ایم. در همان زمان، به ذهنم رسید که چه خوب می شود اگر در مورد خانه به معنای عام آن صحبت کنیم… نه خانه ی شما، نه خانه ی من، بلکه خانه ی ما.

– منظورتان زمین است؟
آرونوفسکی: بله…مادرِ همه ی ما. مادری که به ما زندگی بخشیده. من می خواستم فیلمی از زبان مادرِ طبیعت بسازم. درباره عشقش، درباره بخشندگی اش و  این که چطور انسان ها در نهایت باعث درد او می شوند.

من وقتی فیلم را تماشا می کردم مدام به داستان «درخت بخشنده» فکر می کردم. آنطورکه آدم ها از شخصیت جنیفر لارنس در فیلم می گیرند و می گیرند و می گیرند تا جایی که دیگر چیزی باقی نمی ماند. آیا این تاثیر همان داستان بود؟
آرونوفسکی: بله، بود.کتابِ واقعا عجیب و غریبی است. یکی از مهم ترین کتاب های کودکان در تاریخ است به نظرم و کتابِ واقعا غم انگیزی است. نمی شود گفت که داستان این کتاب در هنگام ساخت فیلم آگاهانه در ذهنم بوده. اما بعد از اتمام فیلم برداری، متوجه شدم که من ناخودآگاه از آن وام گرفته ام.

– دیگر الهام بخش ها چه بوده اند؟
آرونوفسکی: ملک الموت… این فیلم توسط سورئالیستِ بزرگ، لوئیس بونوئل ساخته شده و در آن تمام مهمان ها در یک مهمانی شام، در یک اتاق ، به برخی دلایل، زندانی می شوند. از این طریق، بونوئل می خواست در آن زمان جامعه را تفسیر کند.
من با خودم فکر می کردم که چطور می توانم مسایل خیلی بزرگ را از راه ملموس تری توضیح بدهم. درک کردن بزرگترین آتش سوزی تاریخ در یک جنگل سخت به نظر می رسد. این مساله برای اینکه واقعا درک شود و احساس شود، زیادی انتزاعی است. ما تنها عکس ها را می بینیم اما با پوست و استخوان لمس شان نمی کنیم. اما همه این حس را می فهمند که چقدر ناراحت کننده است که یک نفر بیاید و یک سوراخ با آتش سیگارش روی فرش شما ایجاد کند. من در مادر! مسائلی جهانی را گرفتم و آن را بنابه معیار زندگی آدم ها کوچک کردم.

– من هنگام دیدن فیلم دائم توی دلم به جنیفر می گفتم: فقط برو، برو…اما اصلا رفتن برایش تعریف نشده بود.
آرونوفسکی: جنیفر خودِ خانه است. این تمثیل در فیلم وجود دارد. شما هم آن را می پذیرید. ولی جدای از این او هم عاشق همسرش است. او از این مرد عشق می خواهد و چه بسا که درفقدان طراوتِ رابطه ی زناشویی شان او هم مقصر است. او مایل است برای عشق، رنج بکشد.

– مادر نشان می دهد مردم شخصیت هایی را می پرستند و بعد به معنای واقعی کلمه آنها را تکه تکه می کنند. آیا این منظری است از نتایج شهرت؟
آرونوفسکی:حقیقتاً من به این موضوع فکر نکردم. من فکرکردم که این جنبه ای از زندگی جنیفر لارنس و خاویر باردم است.

دارن آرونوفسکی– وقتی بحث نمایشِ خشونت می شود، خط قرمز شما کجاست؟
آرونوفسکی: من واقعا با نشان دادن خشونت و موارد جنسی که بدون هیچ دلیلی استفاده می شوند، مشکل دارم. این ها ابزار بسیار کارآمد برای تکیه کردن و بسیار خطرناک برای سوء استفاده هستند. من سعی می کنم به آنچه که معنی خشونت است، وفادار باشم. هیچ چیز پر زرق و برقی در این موارد وجود ندارد.
این روزها شما هر روزنامه ای را بخوانید از چیزهای وحشتناکی خبردار می شوید که در سراسر دنیا در حال وقوع هستند. اما ما نمی توانیم آن ها را به طور کامل درک کنیم. در سینما فیلم هایی هستند که مثل نوشیدن یک لیوان آب، راحتند. اما من در آن محدوده کار نمی کنم. من دوست دارم با مرزهایی که احساسات واقعا در آنجا فشرده می شوند و با حقیقت بیشتری روبه رو می شوند، بازی کنم.

– آیا همانطور که بعضی منتقدین گفته اند،کاراکتر خاویر باردم تمثیلی است از شخصیت خودتان؟
آرونوفسکی: من احساسم این بود که بیشتر با شخصیت جین همدردم، اما می توانم بفهمم چرا آنها این فکر را می کنند. من فیلم می سازم و او یک نویسنده است از طرفی هر ذهنی مرد بودن ما را کنار هم می گذارد. اما من به همه شخصیت هایم متصل هستم. من در فیلم «قوی سیاه» بالرین بودم. در «کشتی گیر» یک کشتی گیر بودم و در «پی» یک نابغه ی ریاضی.

داستان از دیدگاه یک مادر گفته می شود و دوربین در همه حال خیلی نزدیک به او ایستاده است. چالش شما برای توصیف این داستان از دیدگاه شخصیت زن ، به عنوان یک مرد چطور بود؟
آرونوفسکی: به نظرم ما در وهله ی اول همه انسان هستیم. من فکر می کنم زیبایی سینما این است که شما می توانید یک فیلم در مورد یک دختر شش ساله از ایران یا یک مرد هشتاد ساله از ادینبرو را ببینید و اگر فیلم خوب ساخته شده باشد، می توانید به طور کامل تجربه آنها را دریافت کنید.
در نوجوانی، من فقط می توانستم که با ذهن یک مرد فکر کنم. بعد وقتی به مدرسه فیلم سازی رفتم، با خودم فکر کردم که من هرگز از دیدگاه زنانه کاری را انجام نداده ام و باید این را امتحان کنم. از آن به بعد توانستم در هر دو بعد فکر کنم و یا حداقل احساس کنم. البته، وقتی در یک فیلم با یک زن همکاری می کنم، هرگز نمی گویم: نه! این راهی نیست که یک زن در این شرایط رفتار می کند، ممکن است در دلم از خودم بپرسم که چه اتفاقی دارد می افتد، اما به آن زن اعتماد می کنم و اجازه می دهم که بازیگر کارش را انجام دهد تا تجربه از طریق ابزار سینما به من منتقل شود.

– این فیلم باز هم از داستان های کتاب مقدس استفاده می کند. چرا شما در فیلم های خود به دین ارجاع می دهید (مانند نوح و پی)؟
آرونوفسکی: این ها اسطوره هایی هستند که متعلق به جهان ما هستند. آن ها از قدیمی ترین داستان هایی هستند که ما از آغاز بشریت بارها گفته ایم. آن ها قدرتمند هستند.

– بنابراین می شود گفت که شما مجذوب نمادگرایی هستید؟
آرونوفسکی: هنگامی که شما به ایکاروس فکر می کنید، فورا می دانید که این داستان چه معنایی دارد. ما هرگز سر این مساله بحث نمی کنیم و از خودمان نمی پرسیم که آیا واقعا او یک جفت بال روی شانه هایش گذاشته و به سمت خورشید پرواز کرده؟ اگر شما با این مسایل درگیر شوید، کل موضوع داستان را از دست می دهید. از طریق نمادها، می شود داستان انسان های امروزی را تعریف کرد و این فلسفه ی ارجاع است.


الیانا داکترمن- مجله ی تایم

Latest

تحول شخصیت در فیلم «پرنده رنگین» ساخته‌ واتسلاو مارهول

واهمه‌های با نام و نشان! واتسلاو مارهول در آخرین فیلم خود، پرنده رنگین که بر اساس رمانی به همین نام اثر یرژی کوشینسکی ساخته‌شده، داستانِ...

کنکاش ناتمام ساعدی

غلامحسین ساعدی از «بادِ جن» تا «دایره مینا» اینکه حضور غلامحسین ساعدی در سینمای ایران باعث پیدایش «موج نوی سینما» و یا بخشی از دگرگونی‌های...

گفتگو با کوئنتین تارانتینو؛ زندگی و مرگ در لس آنجلس

شاید تصور آنکه دو نامِ به‌ظاهر متناقض برگرفته از دو سنت سینمایی متفاوت در کنار هم به‌عنوان محبوب‌ترین فیلم‌های یک مجله‌ی سینمایی فارسی‌زبان در...

بهترین فیلم‌های سال 2020 به انتخاب منتقدان و نشریات خارجی

این لیست به‌تدریج تکمیل می‌شود. بهترین فیلم‌های دهه (۲۰۱۹-۲۰۱۰) به انتخاب منتقدان بین‌المللی و نشریات خارجی بهترین فیلم‌های سال 2019 به انتخاب منتقدان...

نگاهی به فیلم «ناگهان درخت» ساخته‌ صفی یزدانیان

پسانوگرایی با طعم افسوس ایده‌های نظریِ سینما همان‌قدر که راهگشا هستند به همان اندازه می‌توانند مرزبندی اثر هنری را به محدوده‌ی خطرناکی سوق دهند که...

حادثه محرک در فیلم «دادگاه شیکاگو هفت» اثر آرون سورکین

مخالف‌های دوست‌داشتنی رابرت مک‌کی در کتاب مشهورش «داستان»، حادثه محرک را موتور محرکه‌ای می‌داند که سبب بر هم زدن توازن موجود در زندگی «شخصیت» داستان...

Read More

Comments

دیدگاه شما

لطفا دیدگاه خود را وارد نمایید
نام خود را وارد کنید