پادکست هفتم: آواز سیرن ها

0
پادکست

 
گزیده ای از متن پادکست هفتم: در سیسیل زن ها حتی از شات گان هم خطرناک ترند. این جمله حالا برایش خنده دار بود. با خودش می گوید دنیای بی خطر عجب جای مزخرفی است. خیلی وقت بود زنی ندیده بود. مدت ها بود که اصلا کس دیگری غیر از خودش را ندیده بود. خودش را هم شاید در همان آخرین روز جهان گم کرده بود.
وقتی مدتی مطلقا تنها باشی و تنها بمانی، حتی دیگر نمی دانی چه مدت است که تنهایی. زمان یک مفهوم گروهی است. آدم ها کارهایشان را با هم تنظیم می کنند.
تنهایی اش، تمام واژه ها و مفاهیم و نیازهایش را مثل قطعه های دومینو پشت سرش خراب می کرد و از معنا تهی می ساخت. طبیعت اما فراتر از زمان ها و اتفاقات، به کار زایش و رویش و مرگ و نابودی اش مشغول بود. طبیعت وحشی که انگار دیگر جایی برای انسان نداشت و حالا به این آخرین بازمانده اش هم اعلام جنگ، برای پس گرفتن اراضی از دست رفته اش داده بود. دنیا مدت ها بود که جهنم شده بود. جهنمی که آب تمام اقیانوس ها و دریاها هم عطشش را فرو نمی نشاند.
برای شما فرقی نمی کند که نامش چیست و از کجاست چون این ها هم قرارداد هایی هستند که با دنیای انسانها تمام می شوند. اما من برایتان می گویم که نامش پیترو است و دنیایش را از ایتالیا یا دقیق تر بگویم از سیسیل شروع کرده است…

دیدگاه شما

لطفا دیدگاه خود را وارد نمایید
نام خود را وارد کنید