سی و ششمین جشنواره فیلم فجر: قسمت سوم

0
جشنواره فیلم فجر

دارکوبدارکوب
بهروز شعیبی هم از آن دسته آدم هایی است که در سینما همه کار کرده است. از بازی کوتاهش در آژانس شیشه ای تا دستیاری کارگردانی در فیلم های جیرانی و موتمن و احمدرضا معتمدی و برنامه ریزی و بازی در نقش اول «طلا و مس» و بعد هم که کارگردانی «دهلیز» و چندین سریال تلویزیونی و دوباره کارگردانی سینما با فیلم «سیانور».
او که در سی و یکمین دوره جشنواره فیلم فجر برای «دهلیز» سیمرغ بهترین فیلم اول را گرفت، حالا با «دارکوب» به حال و هوای این فیلم بازگشته است و در فضایی امروزی به موضوع اعتیاد می پردازد. در کل بهروز شعیبی نشان داده در همه کارهایی که می کند از یک میزان صلاحیتی برخوردار است و نشان می دهد که با آدم پرتی طرف نیستیم. با آنکه دهلیز و سیانور هر دو فیلم های متوسطی بودند، اما نوید ظهور کارگردانی را می دادند که به قصه گویی علاقه ی زیادی دارد و همین امتیاز بزرگی برای او و سینمایش محسوب می شود. او با تکیه بر هوش خود و گسترش جهان بینی اش می تواند فیلم های بسیار خوبی بسازد که حالا با دانستن خلاصه داستان و حال و هوای فیلم آخرش، به نظر هنوز زمان آن نرسیده است.


سرو زیر آب سرو زیر آب
محمدعلی باشه آهنگر یکی از کارگردانان ثابتِ ژانرِ جنگ در سینمای ایران است. او همواره سعی کرده در عین حالی که در این زمینه فیلم می سازد با نگاهی متفاوت سراغ سوژه های جذابِ حول محور جنگ برود و پرداختی متفاوت نسبت به این سوژه ها داشته باشد. او با طی همین روند با فیلم «ملکه» توانست یکی از بهترین آثار سینمای جنگ را بسازد. «سرو زیر آب» هم به نظر می رسد در ادامه ی همین مسیر فیلم سازی و در حال و هوایی شبیه ملکه باشد که طبق گفته های عوامل فیلم، روند تولید سختی هم داشته است. از نظر کار تکنیکال با سکانس های زیر آب بسیاری سر و کار داریم که حرکات دوربین را دشوار و در عین حال از لحاظ بصری جذاب کرده است. در متنی که به عنوان خلاصه فیلم منتشر شده است اینگونه آمده که ” جهان بخش برای اثبات بی گناهی اش و بازگشت به آرامش، سفر بلندی را آغاز می کند؛ سفری که پایانش زندگی بسیاری را تغییر می دهد. ” با توجه به این خلاصه ی عام، فقط می توان حدس زد که با یک درام شخصیت محور طرف هستیم و چیز دیگری عایدمان نمی شود. چراکه اصولا یکی از روش های پروراندن شخصیت در فیلمنامه نویسی همین سفر است که به صورت درونی یا بیرونی اتفاق می افتد تا بر شخصیت تاثیر بگذارد، پس این نمی تواند توضیح داستان یک فیلم باشد. در هر حال با تمام این اوصاف در پایان باید گفت که به واسطه ی همکاری درخشان باشه آهنگر و علیرضا زرین دست در فیلم «ملکه» با آن تصاویر چشم نواز، می توان امیدوار بود «سرو زیر آب» هم فیلمی باشد که بتواند به اندازه ملکه غافلگیرمان کند. اما آن را حتما در زمان اکران عمومی در سینماها خواهم دید و فعلاً در لیست فیلم هایی که در جشنواره باید دید قرار نمی دهم.


سوءتفاهمسوءتفاهم
«دیوانه از قفس پرید» احمدرضا معتمدی را بسیار دوست داشتم و هنوز که هنوز است همه چیز آن فیلم – از فضای غریب داستان و روایت گرفته تا بازی بی نظیر عزت الله انتظامی – برایم خاطره ای خوب به همراه دارد. معتمدی فیلم های کمی ساخته است. او پیش از آنکه فیلم ساز باشد، دکترای فلسفه دارد و نظریه پرداز هنر و زیبایی شناسی هنر بوده و هست و طبعا نگاه فلسفی اش بر فیلم نامه ها و داستان هایش هم تاثیر می گذارد. نگاهی که هم در فیلم «دیوانه از قفس پرید» و هم در فیلم «آلزایمر»-که فیلم خوبی نبود- و هم در فیلم «قاعده بازی»-که اصلا فیلم خوبی نبود- کاملا هویداست و حالا در چهارمین فیلمش«سوء تفاهم» هم ادامه پیدا کرده است. به گفته ی معتمدی ایده ی اولیه داستانِ سوء تفاهم از کتاب «در جستجوی نشانه ها»ی ژان بودریار فیلسوف و جامعه شناس پست مدرن آمده است. کتابی درباره فرا واقعیت که نویسنده در آن به جامعه ی نشانه زده ی امروز و بازنمایی ناواقعیت می پردازد. حالا معتمدی از این موضوع داستان یک گروگان گیری را تعریف می کند. قصه ای که اتفاقاتش در واقعیت به پیش می رود اما با گذشت زمان این شبهه پیش می آید که این حوادث بیشتر شبیه به یک توهم و خواب و خیال است. امیدوارم که این بار داستان، رویه ی فلسفی فیلم های معتمدی را در خود درونی کرده باشد و با فیلم خوبی طرف باشیم. این فیلم را به دلیل علاقه خودم به سینمای پست مدرنیستی و آن خاطره ی خوبِ دیوانه از قفس پرید در لیست فیلم هایی که باید دید قرار می دهم.


شعله ور شعله ور
همه ی پنج فیلم و حتی سریالِ حمید نعمت الله را دیده ام و این فیلمش را هم در این جشنواره حتما خواهم دید. دلایل این تصمیم صریح هم بسیار است: نعمت الله کارگردان مهمی است. او بعد از دستیاری مسعود کیمیایی فیلم اولش «بوتیک» را در سال ۸۲ ساخت. فیلمی به شدت گزنده و در عین حال خوب که شخصیت هایش تا سالها در ذهن جمعی ما زنده ماندند. او در «بی پولی» هم تقریبا با همان قدرت بیان ما را راضی کرد و با سریال وضعیت سفید در نظرم به اوج پختگی کاری خود رسید. سریالی درخشان با کارگردانی قوی که اتفاقات روز مره اش را در زندگی شخصیت هایش چنان با جزییات جاسازی می کرد که گویی بازنمایی زندگی خود کارگردان یا فیلم نامه نویسش است؛ بس که برای ما قابل لمس بود. بعد نوبت به «آرایش غلیظ» رسید که یکی از هذیانی ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران است و ما در پسِ آن کارگردانی را می دیدیم با جاه طلبی های بی پایان ذهن دیوانه اش که اگرچه از حجم دیوانگی اش گاهی پا پس می کشید اما بودنش غنیمتی بود در سینمای پاستوریزه ی ایران. تنها «رگ خواب» نعمت الله است که در عین تعریف های بسیاری که از آن می شود، در نظرم فیلمی معمولی بود که حتی ماقبل ساخت فیلم یعنی در مرحله فیلم نامه، اثری ضعیف هم می توانست لقب بگیرد.
حالا نعمت الله با فیلم جدیدش «شعله ور» بازگشته تا هم خودش و هم امین حیایی را احیا کند. خلاصه داستان فیلمش بسیار برانگیزاننده است. اینجا ما با ضد قهرمانی طرف هستیم که در یک جغرافیای مالیخولیایی می رود و می رود تا خود را و بقیه را نابود کند. کارِ نعمت الله احتمالا این است که در جهان جنون آمیز شخصیتش در ضیافتی شیطانی به ضد قهرمانش نزدیک شود و بیشتر و بیشتر او را کشف کند. او از آن دسته کارگردانانی است که در سینمای ایران کمیابند. فیلم های او خنثی نیستند و تلخی جاری در فیلم هایش در غیاب جمع از نگاهش به فردیت انسان می آید. حقیقتا موضوع فیلم «شعله ور» از همه فیلم های جشنواره برایم جذاب تر است و امیدوارم حاصل این ایده هم همین قدر شور انگیز باشد و تا می تواند از رگ خواب دورتر باشد و به کارهای قبلی آقای کارگردان نزدیکتر.


عرق سرد عرق سرد
قبل از نمایش فیلمِ «من» در جشنواره سی و چهارم در خلاصه داستان فیلم نوشته بودند: «ما رو نرقصون آذر!» و همین خلاصه ی عجیب و مبهم کنجکاوی ها را درباره اولین فیلم سهیل بیرقی بیشتر می کرد. دانستن اینکه بیرقی سابقه ی دستیاری عبدالرضا کاهانی در فیلم هایی مانند آدم، اسب حیوان نجیبی است، بی خود و بی جهت و استراحت مطلق و فیلم های بهرام توکلی و رسول صدر عاملی را داشته است هم مزید بر علت بود تا توقع از فیلم، بالاتر هم برود. «من» اما با اینکه شیوه ی داستان گویی و لحن متفاوتی را لااقل در ظاهر داشت و با طرح موضوعی که روی خط قرمز حرکت می کرد، بسیار بیشتر از آنچه واقعا بود درباره اش نوشته شد و مورد تقدیر قرار گرفت. «من» داستانی داشت که در حوزه ی سینمای ایران بدل به موجودی ناقص الخلقه شد که فقط در لحظاتی هوش کارگردان جوانش را می توانست به رخ بکشد اما دستاورد مهمی به نظر نمی رسید. حالا بیرقی با دومین فیلمش با بهره گیری از یک داستان واقعی، داستانِ دختر فوتبالیستی را تعریف می کند که مانع از حضور او در فینال بازی های آسیایی می شوند. موضوع فیلم به اندازه ی کافی جذاب و حساس است تا دوباره سر و صدا به پا کند اما حتی دیگر خلاصه داستان جذابی هم ندارد که کنجکاوی مرا برانگیزد. شاید در اکران عمومی ببینمش اما برای جشنواره…

ادامه دارد…

قسمت پیشین

 

دیدگاه شما

لطفا دیدگاه خود را وارد نمایید
نام خود را وارد کنید