روشنفکری در ایران،قسمت اول: تراژدی

روشنفکری در ایران،قسمت اول: تراژدی

بحث بر سر معنا و مفهوم روشنفکری در ایران به یک داستان طولانی و ملال آور می ماند تا آنجا که آنچه این روزها به عنوان عمل یا کار روشنفکری از آن نام برده می شود، اغلب به عنوان یک مجموعه از رفتارهای انتقادی محافظه کارانه، سکوت های طولانی یا استقرار بر شکلی از ایدئولوژی های کم رمقِ تاریخ مصرف گذشته دیده می شود. تازه این در بهترین حالت و ورای آن سوءتفاهم های همیشگی عام گرایانه نسبت به معنای روشنفکری است. معنایی که در آن عمل روشنفکری، فرار از هر گونه سنت گرایی با چاشنی تساهل و تسامح و مداراست و هیچ تاریخی ندارد و صرفاً موصوفی است مدرن و متداول. روشنفکری با چنین حال و فضایی به تدریج جای خود را به رفتارهای ناشی از بی تفاوتی یا بالعکس حرکات هیجان زده داده است و مفهومی که در ایران، کمتر صاحب جایگاه تئوریک و بیشتر از آن عمل گرایانه ی کاملی بود، حالا در این روزها فاقد شکل و انسجام باورپذیر رئالیستی است تا جایی که همان تساهل و مدارا و همان ذره ای از عقل گرایی که در روشنفکری ایرانی بود هم جای خود را به ارتجاع داده است.
اما فرای فضای عامیانه ی شکل گرفته حول مفهوم روشنفکری، در بررسی روند حرکت تاریخی روشنفکری در ایران به همسو شدن اجباری هنرمندان و نویسندگان با این معنا و مفهوم بر می خوریم به طوری که سالهاست این ترکیب ها و موقعیت ها مستمسکی شده اند برای تعریف های بیهوده و انتزاعی از وضعیت هایی که رقم خورده و به پایان رسیده اند. باید پذیرفت که شکلِ نخبگان ایرانی و ساختار تاریخی که بر ایشان اجبار شد، موجب شد که «عمل روشنفکری» یا صفت روشنفکری جزء لاینفک هنرمندان ایرانی ای باشد که در آغاز دوران جدید، تفکر مدرن را در ایران اشاعه می دادند. به این ترتیب روشنفکر بودن تبدیل به پروسه و موقعیتی شد برای هنرمندانی که برای گذر از لایه های سنت و روایتی انتقادی از آن، داستان و شعر نوشتند و بی پروا روایت کردند و گاهی نیز با قدرت حاکم به واسطه عقاید و آنچه که از آثارشان استنباط می شد، درگیری هایی پیدا کردند. شاید در روزگاری که صادق هدایت مشغول نقد جدی تفکر واپس گرایی ارتجاعی دورانش بود، کمتر کسی به این نکته می اندیشید که موقعیت روشنفکرانه او چقدر می تواند صادق بوده و تاثیرهای روشنگرانه ی اجتماعی- سیاسی بگذارد. شاید به همین دلیل بود که دو مفهوم مستقل «روشنفکری» و «روشنگری» تا حد زیادی خلط شد و این باور و حتی یقین را به وجود آوردند که روشنفکری مترادف روشنگری است. پدران روشنفکری ایران شاید به دلیل سیر حوادث، شکل در هم ریخته ی جامعه ایرانی و ناآگاهی نسبت به ارزش و اهمیت تعاریف، از خیر تعریف پذیری این مفاهیم و مصادیق که قرن ها در غرب بر سر آن مجادله بود، گذشتند و این باور را پذیرفتند که هر شکلی از نخبه بودن، نویسنده بودن و متجدد بودن مترادف است با روشنفکر بودن. جامعه ی نخبه ی ایران این چارچوب را پذیرفت و هدایتِ داستان نویس تبدیل شد به یکی از نمادهای روشنفکری. حامیان چپ گرای حزب توده نیز چنین وضعیتی پیدا کردند، نیمای شاعر در مقام یک مصلح اجتماعی قرار داده شد و هر فرد یا گروهی که قصد داشتند مسیر تجدد را در ایران هموار کنند نیز این مدال افتخار را بر سینه زدند و به همین ترتیب چنین میراثی به نسل های بعدی و بعدتر رسید، به طوریکه صورت مساله تغییر کرد و تعریف ناپذیری های پی در پی، جهل و معضلی را ساختند که نتیجه اش این شد که نویسنده ی امروز ایرانی خواسته یا ناخواسته ناچار شد به روشنفکر بودن و خب آنها که اصلا هیچ ارتباطی به این جایگاه نداشتند ادای آن را ناگزیر برگرفتند و نمایش دادند و شاید همین علت باعث شد که روشنفکری در ایران به تدریج تبدیل شود به امری منفی، به یک صفت گاه ناپسند که بسیاری از شنیدن و پذیرفتن چارچوب های آن هراس داشتند. و همین شد که آن چیزی که فوکو از آن به عنوان «امر گفتمانی» نام می برد، تبدیل شد به عرصه ای برای شعارگویی و نطق هایی جنجالی که هیچ سود و فایده ای را در پی نداشت.
بنابراین می توان این گونه به حرف بزرگان که گفته اند روشنفکری در ایران علیل زاده شد مهر تایید زد اما با این وجود و با توجه به واقعیت هایی که همین موجود علیل رقم زده است می توان اشاره کرد که کارکرد روشنفکری یا همان چیزی که به این نام در ایران شناخته می شود در برهه هایی از تاریخ خود و با آنکه ساختار قدرت و توده جامعه ایرانی به ندرت قائل به درک و گفت و گو با روشنفکران خود بوده، کارنامه ی قابل دفاعی داشته است که متاسفانه حتی این کارکرد را هم در سال های اخیر از دست داده است و جامعه ایران بیش از گذشته و حتی کمتر از آغاز دوران مشروطه از نبودِ عقل گرایی مدرن رنج می برد.
در ادامه ی این بحث و در نوشته ای دیگر به کارکرد مثبت روشنفکری (یا روشنگری) در سیر تاریخی اش در ایران می پردازیم.

Latest

تحول شخصیت در فیلم «پرنده رنگین» ساخته‌ واتسلاو مارهول

واهمه‌های با نام و نشان! واتسلاو مارهول در آخرین فیلم خود، پرنده رنگین که بر اساس رمانی به همین نام اثر یرژی کوشینسکی ساخته‌شده، داستانِ...

کنکاش ناتمام ساعدی

غلامحسین ساعدی و سینمای ایران اینکه حضور غلامحسین ساعدی در سینمای ایران باعث پیدایش «موج نوی سینما» و یا بخشی از دگرگونی‌های ظاهری می‌شود، تنها...

گفتگو با کوئنتین تارانتینو؛ زندگی و مرگ در لس آنجلس

شاید تصور آنکه دو نامِ به‌ظاهر متناقض برگرفته از دو سنت سینمایی متفاوت در کنار هم به‌عنوان محبوب‌ترین فیلم‌های یک مجله‌ی سینمایی فارسی‌زبان در...

بهترین فیلم‌های سال 2020 به انتخاب منتقدان و نشریات خارجی

این لیست به‌تدریج تکمیل می‌شود. بهترین فیلم‌های دهه (۲۰۱۹-۲۰۱۰) به انتخاب منتقدان بین‌المللی و نشریات خارجی بهترین فیلم‌های سال 2019 به انتخاب منتقدان...

نگاهی به فیلم «ناگهان درخت» ساخته‌ صفی یزدانیان

پسانوگرایی با طعم افسوس ایده‌های نظریِ سینما همان‌قدر که راهگشا هستند به همان اندازه می‌توانند مرزبندی اثر هنری را به محدوده‌ی خطرناکی سوق دهند که...

حادثه محرک در فیلم «دادگاه شیکاگو هفت» اثر آرون سورکین

مخالف‌های دوست‌داشتنی رابرت مک‌کی در کتاب مشهورش «داستان»، حادثه محرک را موتور محرکه‌ای می‌داند که سبب بر هم زدن توازن موجود در زندگی «شخصیت» داستان...

Read More

Comments

3 دیدگاه

دیدگاه شما

لطفا دیدگاه خود را وارد نمایید
نام خود را وارد کنید