شاید بهترین توصیف برای فیلم «مادر!» این باشد: یک رؤیای تبدار؛ غرقشده در داستانها و سمبلهای کتاب مقدس، متأثر از ادبیات ویکتوریایی و حتی کتاب کودکانۀ «درخت بخشنده» شل سیلور استاین. مهمترین ویژگیهای مشترک اغلب فیلمهای دارن آرونوفسکی، فضای سوررئال آنهاست و پرتاب شدنهای ناگهانی از یک دنیا به دنیایی دیگر با مختصات و احساسات متفاوت و متناقض. پیچیدگیهای فرمی و محتوایی و درهمآمیزیهای خیال و واقعیت در اغلب فیلمهای او نقش پررنگی دارند. حالا او ادعا میکند که آخرین فیلمش یک زنگ خطر برای تمام بشریت است. مجلۀ Time در نیویورک با آرونوفسکی در مورد فیلم «مادر!» به گفتوگو نشسته است:
مجلۀ تایم
«مادر!»… آخرین فیلم شما را خیلیها نوعی تمثیل یا افسانۀ نمادین دانستهاند؛ فیلمی که واکنش منتقدان به آن بهشدت دوقطبی بود. چرا تصمیم گرفتید این فیلم را در این مقطع بسازید؟
دارن آرونوفسکی
شروع این کار از تمایل من به بازگشت به ژانر وحشت بعد از «قوی سیاه» نشئت گرفت. من فکر کردم که فیلمی دربارۀ تهاجم به یک خانه میتواند نقطۀ خوبی برای شروع باشد… همۀ ما به نوعی با این پدیده که مهمانی میآید و دیگر نمیرود آشنایی داشتهایم. در همان زمان، به ذهنم رسید که چه خوب میشود اگر در مورد خانه به معنای عام آن صحبت کنیم… نه خانۀ شما، نه خانۀ من، بلکه خانۀ ما.
مجلۀ تایم
منظورتان زمین است؟
دارن آرونوفسکی
بله… مادرِ همۀ ما. مادری که به ما زندگی بخشیده. من میخواستم فیلمی از زبان مادر طبیعت بسازم. دربارۀ عشقش، دربارۀ بخشندگیاش و اینکه چطور انسانها در نهایت باعث درد او میشوند.
مجلۀ تایم
من وقتی فیلم را تماشا میکردم مدام به داستان «درخت بخشنده» فکر میکردم. آنطور که آدمها از شخصیت جنیفر لارنس در فیلم میگیرند و میگیرند و میگیرند تا جایی که دیگر چیزی باقی نمیماند. آیا این تأثیر همان داستان بود؟
دارن آرونوفسکی
بله، بود. کتاب واقعاً عجیبوغریبی است. یکی از مهمترین کتابهای کودکان در تاریخ است و کتاب واقعاً غمانگیزی است. نمیشود گفت که داستان این کتاب در هنگام ساخت فیلم آگاهانه در ذهنم بوده. اما بعد از اتمام فیلمبرداری، متوجه شدم که من ناخودآگاه از آن وام گرفتهام.
مجلۀ تایم
دیگر الهامبخشها چه بودهاند؟
دارن آرونوفسکی
«ملکالموت»… فیلمی از لوئیس بونوئل، سوررئالیست بزرگ که در آن مهمانهای یک مهمانی شام به دلایلی نامعلوم در اتاقی گیر میافتند و نمیتوانند از آن خارج شوند. بونوئل از این موقعیت برای تفسیر جامعۀ زمان خودش استفاده کرده بود.
من هم با خودم فکر میکردم چطور میشود مسائل خیلی بزرگ را از راهی ملموستر توضیح داد. مثلاً درک بزرگترین آتشسوزی تاریخ در یک جنگل کار سادهای نیست؛ آنقدر عظیم و انتزاعی است که نمیشود واقعاً لمسش کرد. ما عکسهایش را میبینیم، اما با پوست و استخوان حسش نمیکنیم. در عوض، همه میفهمند چقدر آزاردهنده است که کسی با آتش سیگارش روی فرش شما سوراخی ایجاد کند. در «مادر!» سعی کردم مسائل جهانی را بگیرم و آنها را تا مقیاس زندگی روزمرۀ آدمها کوچک کنم.
مجلۀ تایم
موقع تماشای فیلم، مدام با خودم به جنیفر میگفتم: «فقط برو… برو!» اما انگار اصلاً رفتن برای او یک گزینه نبود.
دارن آرونوفسکی
جنیفر خودِ خانه است. این تمثیل در فیلم وجود دارد. شما هم آن را میپذیرید. ولی جدای از این او هم عاشق همسرش است. او از این مرد عشق میخواهد و چهبسا که در فقدان طراوتِ رابطۀ زناشوییشان او هم مقصر است. او مایل است برای عشق، رنج بکشد.
مجلۀ تایم
«مادر!» نشان میدهد که مردم آدمها را میپرستند و بعد، به معنای واقعی کلمه، تکهتکهشان میکنند. آیا این را میشود نوعی نگاه به پیامدهای شهرت دانست؟
دارن آرونوفسکی
حقیقتاً من به این موضوع فکر نکردم. من فکر کردم که این جنبهای از زندگی جنیفر لارنس و خاویر باردم است.
مجلۀ تایم
وقتی بحث نمایش خشونت میشود، خط قرمز شما کجاست؟
دارن آرونوفسکی
من واقعاً با نمایش خشونت یا مسائل جنسی، وقتی صرفاً بیدلیل به کار میروند، مشکل دارم. اینها ابزارهای تأثیرگذاری هستند و به همین دلیل هم خیلی راحت میشود به آنها تکیه کرد یا از آنها سوءاستفاده کرد. من سعی میکنم به معنای خشونت وفادار بمانم؛ برای من هیچچیز پرزرقوبرق یا جذابی در آن وجود ندارد.
این روزها کافی است هر روزنامهای را باز کنید تا با خبر اتفاقهای وحشتناکی روبهرو شوید که در گوشهوکنار دنیا رخ میدهند، اما ما واقعاً قادر نیستیم همهشان را درک کنیم. در سینما فیلمهایی هم هستند که تماشایشان بهراحتی نوشیدن یک لیوان آب است، اما من در آن قلمرو کار نمیکنم. چیزی که برایم جذاب است، رفتن به سراغ مرزهایی است که احساسات در آنها به نهایت فشار میرسند و آدم با چیزی واقعیتر روبهرو میشود.
مجلۀ تایم
آیا همانطور که بعضی منتقدین گفتهاند، کاراکتر خاویر باردم تمثیلی است از شخصیت خودتان؟
دارن آرونوفسکی
من احساسم این بود که بیشتر با شخصیت جین همدردم، اما میتوانم بفهمم چرا آنها این فکر را میکنند. من فیلم میسازم و او یک نویسنده است از طرفی هر ذهنی مرد بودن ما را کنار هم میگذارد. اما من به همۀ شخصیتهایم متصل هستم. من در فیلم «قوی سیاه» بالرین بودم. در «کشتیگیر» یک کشتیگیر بودم و در «پی» یک نابغۀ ریاضی.
مجلۀ تایم
داستان از دیدگاه یک مادر گفته میشود و دوربین در همهحال خیلی نزدیک به او ایستاده است. چالش شما برای توصیف این داستان از دیدگاه شخصیت زن، به عنوان یک مرد چطور بود؟
دارن آرونوفسکی
به نظرم ما در وهلۀ اول همه انسان هستیم. من فکر میکنم زیبایی سینما این است که شما میتوانید یک فیلم در مورد یک دختر ششساله از ایران یا یک مرد هشتادساله از ادینبرو را ببینید و اگر فیلم خوب ساخته شده باشد، میتوانید بهطور کامل تجربۀ آنها را دریافت کنید.
در نوجوانی، من فقط میتوانستم که با ذهن یک مرد فکر کنم. بعد وقتی به مدرسۀ فیلمسازی رفتم، با خودم فکر کردم که من هرگز از دیدگاه زنانه کاری را انجام ندادهام و باید این را امتحان کنم. از آن به بعد توانستم در هر دو بُعد فکر کنم و یا حداقل احساس کنم. البته، وقتی در یک فیلم با یک زن همکاری میکنم، هرگز نمیگویم: نه! این راهی نیست که یک زن در این شرایط رفتار میکند، ممکن است در دلم از خودم بپرسم که چه اتفاقی دارد میافتد، اما به آن زن اعتماد میکنم و اجازه میدهم که بازیگر کارش را انجام دهد تا تجربه از طریق ابزار سینما به من منتقل شود.
مجلۀ تایم
این فیلم باز هم از داستانهای کتاب مقدس استفاده میکند. چرا شما در فیلمهای خود به دین ارجاع میدهید (مانند «نوح» و «پی»)؟
دارن آرونوفسکی
اینها اسطورههایی هستند که متعلق به جهان ما هستند. آنها از قدیمیترین داستانهایی هستند که ما از آغاز بشریت بارها گفتهایم. آنها قدرتمند هستند.
مجلۀ تایم
بنابراین میشود گفت که شما مجذوب نمادگرایی هستید؟
دارن آرونوفسکی
وقتی به ایکاروس فکر میکنید، فوراً میفهمید داستان دربارۀ چیست. هیچوقت نمینشینیم بحث کنیم که آیا واقعاً یک جفت بال به شانههایش بسته و بهسوی خورشید پرواز کرده یا نه. اگر درگیر چنین جزئیاتی شوید، اصل داستان را از دست میدهید. از طریق نمادها میشود داستان انسان امروز را روایت کرد؛ و اساس ارجاع هم همین است.