کاستروایسم

کاستروایسم

صد و هفتاد سال باید از تشکیل اولین اتحادیه ی کمونیست ها در لندن توسط کارل مارکس و همراهی انگلس می گذشت تا آخرین بازمانده و تنها کاریزمای مارکسیست های عملگرا هم از دنیا برود تا با چشم پوشی از حکومت شاه کوتوله ی کره شمالی و جدی نگرفتن مارکسیسمِ سوسیالیست های بازاری چین، به معنای واقعی کلمه پایانی باشد بر حکومت هایی که با ایدئولوژی اتحاد جماهیر شوروی دولت تشکیل داده بودند.
فیدل کاسترو اندکی بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر به فکر افتاد برای یک بار هم که شده یونیفورم سبز رنگی را که در سال 1959 با آن از کوه های سیرا ماسترا همراه با چه گوارا پایین آمده و به نخست وزیری، ریاست جمهوری و رهبری رسیده بود از تن به درآورد و سفارش چند دست کت و شلوار بدهد. شاید بسیاری این را نماد تغییر چریک سرسخت دانستند او اما تنها لباسش را آن هم برای مدت کوتاهی عوض کرد و عقایدش تا پایان تغییر چندانی نکردند و در آخر عمر در مصاحبه ای به صراحت اعلام کرد که اگر یکبار دیگر متولد شود باز هم همان مسیر انقلابی را انتخاب می کند. کاسترو حتی در دوره ای که وفادارترین چپ ها می کوشیدند حساب سوسیالیسم و مارکسیسم را از استالین جدا کنند درباره اش گفته بود : استالین اشتباهات بزرگی مرتکب شد. اما پیروزی ها و کامیابی های بسیار بزرگی هم داشت و به نظر من از لحاظ تاریخی بسیار ساده لوحانه است که استالین را به خاطر آنچه امروز در شوروی رخ داده است سرزنش کنیم چون هیچ انسانی به تنهایی نمی تواند خالق چنین اوضاعی باشد. جالب اینجاست که فیدل خودش در خاطراتش می گوید که در دانشگاه سعی کرده بود کتاب کاپیتال مارکس را مطالعه کند اما از صفحه 370 بیشتر جلو نرفت و هیچ گاه آنرا نخواند طوری که یکی از یاران فیدل گفته بود: «شاید کاسترو بدون وجود چه هرگز کمونیست نمی شد و چه اگر فیدل نبود جز یک ایده آلیست کسی نمی شد»
زوج کاسترو- چه گوارا در آن سال ها نه فقط دل کوبایی ها که دل بسیاری از جوانان مبارز ضد سرمایه داری اروپا و ضد استعمار آسیا را ربوده بودند. روس های لنینی از انقلاب کارگری و شهری دفاع می کردند و چینی های مائویی از انقلاب دهقانی و روستایی پیروی می کردند. اما نماد جنگ چریکی و پارتیزانی، چه گوارا و کاسترو بودند و این برای بسیاری از مبارزان جهان سومی از جمله ایران که نه جنبش کارگری در خور داشتند و نه در دهقانان توان حرکت انقلابی می دیدند، بسیار جذاب بود و این گونه شد که بسیاری از چپ های مبارز بدون خواندن مارکس و بدون دانستن مبانی تئوریک با چه گوارای افسانه ای و فیدل بزرگ با مارکسیسم انقلابی آشنا شدند و اکثرا جامه ی چریکی بر تن کردند و بر آرزوهای غیرعملی و تخیلی اولیه کمونیست ها تخیل دیگری افزودند و راهی دیگر بنا کردند.
کاسترو اما در اواخر عمر در کنار نام چه گوارا و در دورانی که دیگر پوستر چریک ها را به دیوار نمی زدند حتی با کت و شلوار جدیدش هم افسانه ماند.

Latest

درباره «ویتالینا وارلا» نوشته ژاک رانسیر

اصل این متن به زبان فرانسه در شماره صد و پانزدهم مجله ترافیک در سپتامبر 2020 منتشر شده و ترجمه‌ی زیر از برگردانِ انگلیسی...

تحول شخصیت در فیلم «پرنده رنگین» ساخته‌ واتسلاو مارهول

واهمه‌های با نام و نشان! واتسلاو مارهول در آخرین فیلم خود، پرنده رنگین که بر اساس رمانی به همین نام اثر یرژی کوشینسکی ساخته‌شده، داستانِ...

کنکاش ناتمام ساعدی

غلامحسین ساعدی از «بادِ جن» تا «دایره مینا» اینکه حضور غلامحسین ساعدی در سینمای ایران باعث پیدایش «موج نوی سینما» و یا بخشی از دگرگونی‌های...

گفتگو با کوئنتین تارانتینو؛ زندگی و مرگ در لس آنجلس

شاید تصور آنکه دو نامِ به‌ظاهر متناقض برگرفته از دو سنت سینمایی متفاوت در کنار هم به‌عنوان محبوب‌ترین فیلم‌های یک مجله‌ی سینمایی فارسی‌زبان در...

بهترین فیلم‌های سال 2020 به انتخاب منتقدان و نشریات خارجی

این لیست به‌تدریج تکمیل می‌شود. بهترین فیلم‌های دهه (۲۰۱۹-۲۰۱۰) به انتخاب منتقدان بین‌المللی و نشریات خارجی بهترین فیلم‌های سال 2019 به انتخاب منتقدان...

نگاهی به فیلم «ناگهان درخت» ساخته‌ صفی یزدانیان

پسانوگرایی با طعم افسوس ایده‌های نظریِ سینما همان‌قدر که راهگشا هستند به همان اندازه می‌توانند مرزبندی اثر هنری را به محدوده‌ی خطرناکی سوق دهند که...

Read More

Comments

دیدگاه شما

لطفا دیدگاه خود را وارد نمایید
نام خود را وارد کنید