بازگشت به «بلید رانر» بیش از سی سال بعد از اکران آن، پیش از هر چیز به معنای مواجهه با یک میراث سینمایی بود. اثر ریدلی اسکات که در زمان اکران موفقیت چشمگیری به دست نیاورده بود، طی سالها جایگاهی کاملاً متفاوت پیدا کرد و به موضوع بازخوانیهای گسترده در سینما، فلسفه و مطالعات ژانر بدل شد. «بلید رانر ۲۰۴۹» ساخته دنی ویلنوو در چنین بستری شکل گرفت. فیلمنامۀ آن را همپتن فنچر، یکی از فیلمنامهنویسان اثر قبلی، و مایکل گرین نوشتهاند و ریدلی اسکات در مقام تهیهکنندۀ اجرایی در پروژه حضور داشته است. روایت حدود سی سال بعد از وقایع «بلید رانر» میگذرد و بر شخصیت «کی»، مأمور بلید رانر با بازی رایان گاسلینگ، متمرکز است. او در جریان یکی از مأموریتهایش به رازی پنهان برمیخورد و جستوجویش برای کشف حقیقت، مسیر او را با ریک دکارد، شخصیت اصلی فیلم ریدلی اسکات با بازی هریسون فورد، پیوند میدهد.
«بلید رانر ۲۰۴۹» بسیاری از مؤلفههای بصری و مضمونی فیلم ریدلی اسکات را حفظ میکند. فیلم مضامین و پرسشهای اثر قبلی را در بستری متفاوت از نظر اجتماعی و تکنولوژیک از نو صورتبندی میکند و ابعاد تازهای به آنها میافزاید. این پیوند در طراحی فضا هم آشکار است؛ لسآنجلس بارانی و متراکم فیلم ۱۹۸۲ در «۲۰۴۹» به چشماندازی وسیعتر از فروپاشی زیستمحیطی، انزوای انسانی و سلطۀ فناوری تبدیل شده است. فیلمبرداری را راجر دیکینز بر عهده داشته و ترکیب نور، رنگ، معماری و مقیاس فضاها نقش مهمی در شکلگیری حالوهوای سرد و ناپایدار اثر دارد.
بخش مهمی از جایگاه کنونی «بلید رانر» به نسخههای متفاوتی مربوط میشود که در فاصلهای طولانی از اکران اولیه منتشر شدند. عرضۀ نسخۀ Director’s Cut در سال ۱۹۹۲، با حذف گفتار متن دکارد و پایان خوش نسخۀ اکرانشده، امکان خوانشی متفاوت از فیلم را فراهم کرد و بر ابهامهای روایی و لحن تاریک آن تأکید بیشتری گذاشت. این روند در سال ۲۰۰۷ با انتشار The Final Cut به نقطۀ دیگری رسید؛ نسخهای که ریدلی اسکات این بار با کنترل مستقیم بر تدوین آن را نزدیکترین نسخه به برداشت مطلوب خود از اثر میدانست. اصلاح جلوههای بصری، بازنگری در برخی نماها و صدا و تثبیت تغییراتی که در نسخههای قبلی آغاز شده بود، باعث شد Final Cut به نسخۀ مرجع «بلید رانر» برای بسیاری از مخاطبان و منتقدان تبدیل شود. انتشار این نسخهها، در کنار سبک بصری، معماری شهری، تلفیق مؤلفههای علمیتخیلی و نوآر و ویژگیهایی که فیلم را در بسیاری از خوانشها به نمونهای شاخص از سینمای پستمدرن تبدیل کردهاند، در تثبیت جایگاه «بلید رانر» نقشی اساسی داشتند.
خاستگاه ادبی این مجموعه به رمان «آیا آدممصنوعیها خواب گوسفند برقی میبینند؟» نوشتۀ فیلیپ کی. دیک بازمیگردد که در سال ۱۹۶۸ منتشر شد. داستان در فضایی پساآخرالزمانی میگذرد که جنگی ویرانگر بخش بزرگی از حیات زمین را نابود کرده و بسیاری از انسانها را به مهاجرت به مستعمرات خارج از زمین واداشته است. در مرکز روایت، ریک دکارد قرار دارد؛ مأموری که وظیفۀ یافتن و از میان بردن اندرویدهای فراری را بر عهده دارد. با پیش رفتن مأموریت او، تمایز میان انسان و موجود مصنوعی بهتدریج مبهمتر میشود و رمان، بهویژه از طریق مفهوم همدلی، معیارهای تمایز این دو را مورد تردید قرار میدهد.
فیلم ریدلی اسکات اقتباسی آزاد از رمان دیک است و بخشهای قابلتوجهی از فضای داستانی و عناصر روایی آن را تغییر میدهد یا کنار میگذارد. با این همه، تنش میان انسان و موجود مصنوعی را به مرکز روایت خود منتقل میکند و آن را از طریق فضای نوآر، مسئلۀ رپلیکانتها و ابهام پیرامون شخصیت دکارد گسترش میدهد. «بلید رانر ۲۰۴۹» اقتباسی دوباره از رمان نیست، بلکه ادامۀ مسیری است که فیلم اسکات شکل داده بود؛ مسیری که ریشههای آن به اثر فیلیپ کی. دیک میرسد، اما در دو فیلم صورت مستقلی پیدا کرده است.
برای پر کردن فاصلۀ زمانی میان دو فیلم، سه اثر کوتاه در سال ۲۰۱۷ و پیش از اکران «بلید رانر ۲۰۴۹» منتشر شدند. انیمیشن «Blade Runner Black Out 2022» به کارگردانی شینیچیرو واتانابه، حادثۀ خاموشی گستردۀ سال ۲۰۲۲ و پیامدهای آن برای تولید رپلیکانتها را روایت میکند. دو فیلم کوتاه دیگر، «2036: Nexus Dawn» و «2048: Nowhere to Run»، به کارگردانی لوک اسکات ساخته شدهاند. اولی به نایندر والاس و تلاش او برای بازگرداندن نسل تازهای از رپلیکانتها به چرخۀ تولید میپردازد و دومی سابقۀ سَپِر مورتون، یکی از شخصیتهایی را که در آغاز «بلید رانر ۲۰۴۹» حضور دارد، روشن میکند. این سه فیلم کوتاه در مجموع بخشی از تحولات سیاسی، اجتماعی و فناورانۀ میان سالهای ۲۰۱۹ و ۲۰۴۹ را توضیح میدهند و زمینۀ جهان قسمت دوم را فراهم میکنند.
«بلید رانر ۲۰۴۹» پیوند خود را با فیلم ریدلی اسکات حفظ میکند، اما این پیوند را به تکرار مؤلفههای آشنای آن محدود نمیسازد. فیلم ویلنوو بیش از آنکه در پی پاسخدادن به پرسش مرز میان انسان و رپلیکانت باشد، بر ناپایداری همین مرز تأکید میکند؛ جایی که خاطره، تولد، میل و انتخاب دیگر امتیازهایی منحصراً انسانی به شمار نمیآیند. از این منظر، آنچه اهمیت پیدا میکند نه منشأ شخصیتها، بلکه نحوۀ شکلگیری سوژگی آنها در دل نظمی است که از پیش برایشان جایگاهی تعیین کرده است.

بلید رانر ۲۰۴۹ ۲۰۱۷
واکنش منتقدان
