قصاب (Le Boucher 1970): کلود شابرول

معرفی فیلمهای مخاطب خاص-قسمت سوم

0
قصاب کلود شابرول

«در طول سال‌ها فیلمسازان ماهر و خبره‌ای بوده‌اند که هرگز خود را به کرسی ننشانده‌اند ولی چنان کارنامه پرباری بر جا گذاشته‌اند که از دستاورد کارگردانان بلندپروازتر، ماندگارتر است. گاهی بی سروصدا بودن و فروتنی در پایان کار پیروز می‌شود»
این جمله ستایش‌آمیز دیوید تامسون به مناسبت مرگ کلود شابرول می‌تواند بهترین ورودی برای آغاز هر صحبتی درباره او باشد؛ جمله‌ای که رمز ماندگاری شابرول است. از مهمترین بنیانگذاران موج نوی سینمای فرانسه که نخستین فیلمش «سرژ زیبا» که آن را با پول همسر خود ساخته بود،آغازگر این جریان در تاریخ سینما نام گرفت. شابرول به سیاق کارگردانان محبوبش در سینمای کلاسیک آمریکا، بی‌محابا و بی‌درنگ فیلم می‌ساخت. پنجاه و چهار فیلم و تعدادی اپیزود تلویزیونی کارگردانی کرد و به ساخت تعدادی دیگر از فیلم‌های فیلمسازان هم‌نسلش کمک کرد. شاید به دلیل تواضعش، به رغم اهمیت فوق‌العاده‌اش در تاریخ سینمای فرانسه و تاثیر به سزایی که بر فیلمسازان بعد از خودش گذاشت (که مهمترین‌شان بدون شک میشائیل هانکه است)، همواره در نسبت با فیلمسازان پرسروصداتری چون گدار و تروفو در جایگاهی حاشیه‌ای‌ تر قرار گرفته است. عشق و علاقه وافرش به فیلمسازی که او را مدام به جستجوی یافتن راه‌ هایی برای فیلم ساختن می‌کشاند، دوران کاری‌اش را به چند بخش تقسیم کرده است. بخش‌هایی متشکل از شاهکارها و فیلم‌های خوب و معمولی، با توجه به این نکته که در معمولی‌ترین فیلم‌هایش نیز همواره لحظاتی شگفت‌انگیز وجود دارد که تماشاگر دل‌سپرده و صبورش را به وجد آورد.
شابرول از آن دسته فیلمسازانی بود که این شانس را داشت که تقریباً هر سال فیلم بسازد. طبعاً امکان تماشای همه‌ی فیلم‌های پرشمار او برایم میسر نبوده است ولی فرصت تماشای مهمترین آثار او را با دیدن نیمی از فیلم‌هایش داشته‌ام و از خلال همین آثار می‌توان تا اندازه‌ای با گوهر نگاه و جان کلام این فیلمساز صاحب کلاس و مولف آشنا شد.
شابرول روایت‌گر مخمصه‌های درونی انسان بود. گناه و پریشانی دو بن‌مایه‌ی اساسی آثار او هستند و تلاش انسان‌ها برای پاک کردن رد گناه و یا خلاص شدن از آشفتگی‌های ذهنی و روانی، کشمکش اصلی قصه‌های او را شکل می‌دهد. به جز چند درام و کمدی اغلب فیلم ‌های شابرول در ظاهر به گونه جنایی تعلق دارند و در واقع سایکودرام‌هایی هستند با ریشه‌های عمیق روان‌شناسانه که در آن‌ها کاستی‌ها و خلل‌های شخصیت قهرمانان یا ضد قهرمانان داستان پیش برنده‌ی کنش‌های قصه می‌شوند. این کاستی‌ها و خلل‌ها گاه ذاتی و درونی و گاه عارضه‌ای از آسیب‌های بیرونی‌اند. شابرول در یکی از مهم‌ترین فیلم‌هایش، قصاب(۱۹۷۰)، تاثیر ویرانگر جنگ بر روان انسان را بدون پرداختن به خود جنگ و تنها با محور قرار دادن یک کهنه سرباز سابق و دگردیسی‌اش به یک قاتل زنجیره‌ای روانپریش بازمی‌گوید و با تاکید بر عناصری همچون کالبد،گوشت،خون و سلاح سرد به قرینه‌سازی مقطع زمانی فیلم با گذشته‌ی قهرمان فیلم می‌پردازد. این فیلم به ظاهر جنایی با بن‌مایه‌ای ضدجنگ در اوج مناقشات جنگ ویتنام و دوسال پس از وقایع می ۶۸ فرانسه ساخته شده است. شابرول حتی در سیاسی‌ترین بحبوحه‌ی سرزمینش بر خلاف بسیاری از هم نسلان خود به شکل آشکار به مناقشات سیاسی کشورش نپرداخت و در عوض، گوهر و محتوای دگرگونی‌های شگرف در مناسبات اخلاقی و طبقاتی جامعه‌ی فرانسه را در قالب قصه‌ی آدم‌های شکننده و رنجور فیلم‌هایش به تصویر کشید. سال‌های آخر دهه‌ی شصت و سال‌های آغازین دهه‌ی هفتاد میلادی شاید پربارترین دوره‌ی فیلمسازی او باشند. او در این دوران طلایی، سیر تغییر در ارزش‌های اخلاقی جامعه را با آثاری همچون دختران بد، زن بی‌وفا، قصاب، جدایی، رخنه، پیش از طلوع صبح و ضیافت عیش روایت کرد.


کلود شابرول۳- قصاب
Le Boucher
نویسنده و کارگردان: کلود شابرول
بازیگران: استفان آدران، ژان یان، آنتونیو پاسالیا
ژانر: درام، تریلر
مدت زمان فیلم: ۹۳ دقیقه
کشور: فرانسه، ایتالیا
زبان: فرانسوی
سال ساخت: ۱۹۷۰

لینک دانلود با کیفیت دی وی دی

زیرنویس فارسی


خلاصه داستان: هلن معلم و مدیر مدرسه در یک روستای فرانسوی است. پوپال قصاب روستا که سال‌های درازی در ارتش خدمت کرده او را دوست دارد تا اینکه چند دختر در آن منطقه به قتل می رسند و هلن فندکی که به پوپال داده بود را در صحنه جرم پیدا می کند و…

شرح سکانسی از فیلم قصاب:

“… هلن آن قدر عوض شده بود که پدرش به دشواری او را به جا آورد. تابش آفتابِ استوایی چهره‌اش را برنزه کرده بود و رنگ حیرت‌انگیزی به آن بخشیده بود … یک بیان شاعرانه که از آن حسی از وقار ساتع می‌شد، گونه‌ای متانت باشکوه و احساس عمیق که زمخت‌ترین ذهن‌ها را تحت تاثیر قرار می‌داد.”
این قطعه‌ای از داستانی است به قلم بالزاک که هلن، خانم معلم فیلمِ قصاب به عنوان دیکته برای بچه‌های کلاس می‌خواند. وصف زیبای قهرمان داستان درباره زیبایی فیزیکی و روحی قهرمانش- هلن- گویی توصیفِ صفات هلنِ فیلم‌ شابرول است. در حالی که هلن این قطعه را می‌خواند ما (بیننده) همانند پوپال محو تماشای وقار و زیبایی هلن هستیم. هلن، گویی نمادی از تعادل تمدن یونانی (هلنی) است. زیبایی فیزیکی، تناسب بدنی، وقار و متانت. شاید آن چه او را از اعتماد به نفس الگوی آرمانی یونانی متمایز می‌کند فقدان شادی‌ است؛ البته او موجود عبوسی نیست، اما انگار غم عمیقی در پس خنده‌های او در مراسم جمعی و در گفت‌وگوهای خصوصی هست، چیزی خویشتندارانه و بسته، که او را از پیرامونش جدا می‌کند. این اندوه نهانی او را از موجودی اسطوره‌ای دور و از او یک موجود مضطرب امروزی می‌سازد. اضطرابی هشداردهنده که در جای جای فیلم به ما می‌گوید که چیزی آرامش زندگی روزمره را تهدید می‌کند.

گالری تصاویر فیلم:

دیدگاه شما

لطفا دیدگاه خود را وارد نمایید
نام خود را وارد کنید