دوشنبه, ۳۱ اردیبهشت, ۱۳۹۷
نوستالژی

روی دیوار برلین

عمو شاهرخ چپ بود. توده ای بود و قبل از انقلاب به همین دلیل پنج سالی را در زندان گذرانده بود تا اینکه یک...
باران

داستان کوتاه: آن مرد،زیر باران

مردی زیر باران قدم می زند و موز می خورد. از کجا می آید. به کجا می رود. چرا موز می خورد. چقدر تند...
هارولد پینتر

من آمده ام تا تو مُرده باشی!

هارولد پینتر نمایشنامه ای دارد به نام مستخدم ماشینی. دو شخصیت اند داخل یک اتاق به نام های «بن» و «گاس». کارشان این است...
عاشقانه آرام

از روزمرگی ها:عاشقانه آرام

برگشتم به خانه ی قدیمی، اتاقم همان است که بود. روی میز همان آینه ی کوچک و همان دفتر قدیمی. صفحه ی اولش نوشته...
روزمرگی ها

از روزمرگی ها:من همان جا مشغول مُردنم بودم!

تصویر رفتنت مثل قطاری است که در یک روز بارانی ایستگاه خالی را ترک می کند... می روی. دنبالت می دوم و سرما پوست...
سی تیر

داستان کوتاه:گزارش یک قتل

اکثر اتفاقات در این داستان رنگی از واقعیت دارند در روز سی ام تیرماه سال 1331 مامور ویژه اداره اطلاعات شهربانی در گزارش خود می...
نقطه آخر

از روزمرگی ها:نقطه آخر

تقدیم به شهرام داستان زندگی ما آدمها کتابی است که با گریه آغاز می شود و اشک. یکی بود، یکی نبود. زیر این گنبد کبود،...
روزمرگی ها

!Lost In Translation

من تمام زبان های جهان را می دانم و زبان دل اما... نمی دانم. تمام آجرهای جهان را می شناسم و دیوار جملات را...
میان تو و چشمانم تفنگی است

از روزمرگی ها:میان تو و چشمانم تفنگی است

این روزها... این روزها را این زمین از یاد نمی برد. در زمین هایی به جا مانده از تاریخ، زیر گرمای آفتابی که بیشتر...
وایکینگ

داستان کوتاه:محله ما چه سرسبز بود(قسمت دوم:وایکینگ ها)

از فردای آن‌ شبی که ابراهیم افتاد و مُرد، نقل محافلِ محله این بود که قاتل اصلی ابراهیم، ممد آقاست. با عقل که جور...
روزمرگی ها

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت پنجم)

روز.../بیست و نهم دی ماه 1431 آسایشگاه سالمندان کهریزک – عصر یک روز معمولی دستم را به سختی بالا می آورم و صورتم را که...
روزمرگی های آقای م.هیس

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت چهارم)

روز دهم/ بیست و یکم دی ماه 1396 پیش از طلوع آفتاب صدایی که از مناره مسجد نزدیک می آمد، خیلی ضعیف بود و قاعدتاً...
روزمرگی

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت سوم)

روز هفتم/ دهم دی ماه 1395 چند وقتی است که دوباره می خواهم بنویسم. از روزمرگی ها. از رفت و آمدهایم در دنیای واقعی...شاید هم...
روزمرگی

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت دوم)

روز چهارم/ بیست و یکم دی سال 1385 باید از این شهر بروم . روزهای آخر هنوز مرا رها نکرده اند. قاعدتاً آدم باید احساس...
روزمرگی های آقای م.هیس

روزمرگی های آقای م.هیس (قسمت اول)

روز اول/ دوازدهم دی سال 1385 نشسته ام پشت کامپیوتر و اینترنت را ورق می زنم پی هیچ. حال و روزم مثل همه ی شبهای...